صفاي‌ باطن‌

نتيجه‌ يك‌ تحقيق‌ اجتماعي‌ درمورد رفتار، شخصيت‌ و ارزشهاي‌ جامعه‌ ايراني‌

مجتبي‌ كاشاني‌

‌ ‌در سال‌ 1350 با مشاركت‌ مالي‌ بخش‌ خصوصي‌ آن‌ زمان، هماهنگي‌ و تاييد وزارت‌ علوم‌ و آموزش‌ عالي‌ وقت‌ و همكاري‌ علمي‌ دانشگاه‌ هاروارد به‌منظور تربيت‌ مديران‌ حرفه‌اي، مركزي‌ علمي‌ - مديريتي‌ بين‌المللي‌ با عنوان‌ مركز مطالعات‌ مديريت‌ ايران‌ IRAN CENTER FOR MANAGEMENT STUDIES=(ICMS) داير گرديد.
‌ ‌اين‌ مركز كه‌ براي‌ تربيت‌ مديران‌ صنعت‌ و سازمانهاي‌ وابسته‌ به‌ آن‌ در سطح‌ ايران‌ تشكيل‌ شده‌ بود با انتظارات‌ بالاي‌ علمي‌ به‌ پذيرش‌ دانشجو، مي‌پرداخت‌ و پس‌ از يك‌ دوره‌ بسيار فشرده‌ شبانه‌روزي‌ به‌ كساني‌ كه‌ موفق‌ به‌ گذراندن‌ اين‌ دوره‌ پركار مي‌شدند MBA يا <فوق‌ليسانس‌ مديريت> با اعتبار دانشگاه‌ هاروارد اعطا مي‌كرد. دانشجويان‌ تركيبي‌ از ايرانيان‌ و افراد غيرايراني‌ از سراسر جهان‌ با زمينه‌هاي‌ تحصيلي‌ بسيار متفاوت‌ از رشته‌هاي‌ علوم‌ انساني‌ تا مهندسي‌ باسوابقي‌ از كاملاً‌ بي‌تجربه‌ تا شاغل‌ و داراي‌ سوابق‌ تجربي‌ با امتحانات‌ ورودي‌ بين‌المللي‌ برگزيده‌ مي‌شدند. استادان‌ را نيز تركيبي‌ از عمدتاً‌ استادان‌ غيرايراني‌ دانشگاه‌ هاروارد و بعضاً‌ ايرانيان‌ مدرس‌ اين‌ دانشگاه‌ تشكيل‌ مي‌دادند.

‌ ‌شيوه‌ تدريس‌ و تحصيل‌ به‌ روش‌ مطالعه‌ موردي‌ بود و از اين‌رو باتوجه‌ به‌ شباهت‌ بسيار زياد اين‌ روش‌ تحصيلي‌ با شيوه‌ طلبگي‌ علوم‌ ديني‌ در ايران، معماري‌ ساختمان‌ اين‌ مجموعه‌ به‌دست‌ يكي‌ از طراحان‌ ساختمان‌ ايراني‌ و با اقتباس‌ از مدرسه‌ چهارباغ‌ اصفهان‌ طراحي‌گرديد، كه‌ امروز همه‌ آن‌ مجموعه‌ دراختيار دانشگاه‌ امام‌ صادق‌ (ع) است.
‌ ‌شايد ذكر اين‌ مقدمه‌ براي‌ ورود به‌ اين‌ مقاله‌ مديريتي‌ - بومي‌ - انساني‌ بسيار ضروري‌ بود. از آنجا كه‌ اين‌ مركز كه‌ از نامش‌ پيداست‌ مركز مطالعات‌ مديريتي‌ بود در مدت‌ چند سال‌ اول‌ ايجاد خود، مجالي‌ پيدا كرده‌ بود تا با كمك‌ يك‌ گروه‌ تحقيقاتي، روابط‌ و رفتار موجود اجتماعي‌ و انساني‌ ايرانيان‌ را با الگوي‌ رفتاري‌ اصولي‌ و مطلوب‌ اجتماعي‌ - انساني‌ و بومي‌ موردنياز جامعه‌ صنعتي‌ ايران‌ مطالعه‌ كند.
‌ ‌خوشبختانه‌ اين‌ تحقيق‌ تا قبل‌ از حضور تحصيلي‌ نويسنده‌ در سال‌ تحصيلي‌ 66-1365 در اين‌ مركز، تكميل‌ شده‌ بود و دستاورد آن‌ در مطلبي‌ با نام‌ <صفاي‌ باطن> به‌عنوان‌ يك‌ مطلب‌ مهم‌ و در درسي‌ با نام‌ مخفف‌BORG< > (BEHAVIOR IN ORGANIZATION) يا رفتار سازماني‌ مطرح‌ مي‌گرديد. مقاله‌ <صفاي‌ باطن> كه‌ اساساً‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ تهيه‌ شده‌ بود با تاكيد به‌ بررسي‌ ويژگي‌ اخلاقي‌ و برجسته‌ لوطي‌گري‌ در ايرانيان‌ به‌عنوان‌ يك‌ الگوي‌ آرماني- ارزشي‌ پرداخته‌ است‌ كه‌ ناشي‌ از ارادت‌ و الگوبرداري‌ همه‌ ايرانيان‌ است‌ كه‌ نشاءت‌ گرفته‌ از فرهنگ‌ پهلواني‌ و از شخصيت‌ علي‌عليه‌السلام‌ است. به‌ همين‌ دليل، جا داشت‌ در سال‌ گذشته‌ كه‌ سال‌ علي‌ (ع) نامگذاري‌ شده‌ بود ارائه‌ مي‌گرديد اما متاسفانه‌ مشغله‌ فكري‌ مجال‌ اين‌ كار را نداد.

‌ ‌اما از آنجا كه‌ به‌هرحال‌ مطالعه‌ اين‌ تحقيق‌ كه‌ سالها از آن‌ مي‌گذرد به‌نظر مي‌رسد هنوز بتواند الگوي‌ مناسبي‌ براي‌ رفتار انساني‌ مديران‌ در سازمانهاي‌ ايراني‌ كه‌ فضاي‌ عاطفي‌ و احساسي‌ خود را در ايران‌ حفظ‌ كرده‌ است‌ به‌دست‌ مديران‌ دهد. فرصت‌ را براي‌ ترجمه‌ خلاصه‌اي‌ از آن‌ را مغتنم‌ مي‌شمارم‌ و به‌عنوان‌ برگ‌ سبزي‌ به‌ محضر <باصفاي> مديران‌ و كاركنان‌ شريف‌ <لوطي‌مسلك> ايراني‌ تقديم‌ مي‌كنم.
‌ ‌نويسنده‌ خود از زمان‌ مطالعه‌ اين‌ مطلب‌ در همان‌ سالها آن‌ را به‌عنوان‌ يك‌ الگوي‌ رفتاري‌ سازماني‌ مناسب‌ در محيط‌ كار و صنعت‌ در ايران‌ آگاهانه‌ بكار برده‌ و كاميابيهاي‌ چشمگيري‌ در زمينه‌ امور اجرايي، در تدريس‌ و محيط‌ آموزشي‌ و مشاوره‌ مديريت‌ بويژه‌ درزمينه‌ ايجاد تغيير و تحول‌ و كاهش‌ مقاومتها در كارخانه‌ها در اجراي‌ نظام‌ 5 سين‌ صنعتي‌(5S) به‌دست‌ آورده‌ است. حتي‌ در 20 سال‌ گذشته‌ به‌ تحقيق‌ دريافته‌ است‌ كه‌ پذيرش‌ مديران‌ و سرپرستان‌ توسط‌ كاركنان‌ و زيردستان‌ آنها بيش‌ از آنكه‌ به‌ ميزان‌ تحصيل، تخصص، تجربه‌ و توانايي‌ حرفه‌اي‌ آنان‌ مربوط‌ باشد به‌ خصلتهاي‌ انساني‌ و اخلاقي‌ آنان‌ ارتباط‌ دارد و به‌نظر مي‌رسد كاركنان‌ ايراني‌ تا مديري‌ را به‌ لحاظ‌ معيارهاي‌ انساني‌ نپذيرند از او تبعيت‌ و با او همكاري‌ نمي‌كنند. به‌ همين‌ دليل‌ توصيه‌ نويسنده، استفاده‌ از واژه‌ كلمه‌ مدير <مرشد> به‌جاي‌ مدير <ارشد> بوده‌ است. اصل‌ خودساخته‌ <ص> نيز كه‌ به‌ 5ويژگي‌ مديران‌ براي‌ كاميابي‌ در محيط‌ كار ايران‌ اشاره‌ دارد و شامل‌ ارزشهاي: صداقت، صبوري، صميميت، صراحت‌ و صلابت‌ مي‌گردد نيز از همين‌ تجربه‌ و باور ناشي‌ مي‌شود.

‌ ‌مقدمه‌ خود را با اين‌ سوال‌ آن‌ زمان‌ آن‌ استاد غيرايراني‌ كه‌ هنوز در گوشم‌ طنين‌انداز است‌ به‌ پايان‌ مي‌برم‌ كه: <شناخت‌ <صفاي‌ باطن> و <لوطي‌گري> تا چه‌ حد مي‌تواند مديران‌ ايراني‌ را در رفتار انساني‌ و سازماني‌ موفق‌تر در محيط‌ كار در ايران‌ ياري‌ دهد‚>

مقدمه‌اي‌ بر روش‌ تحقيق‌

‌ ‌اين‌ مقاله‌ حاصل‌ تلاشهاي‌ دسته‌جمعي‌ گروهي‌ پژوهنده‌ ايراني‌ و امريكايي‌ است‌ كه‌ به‌ مدت‌ پنج‌ ماه، در جلسات‌ هفتگي‌ به‌منظور سير در انگاره‌هاي‌ ملي‌ در شخصيت‌ و ارزشهاي‌ ايراني‌ صورت‌ گرفته‌ است.
‌ ‌علاوه‌ بر بحثهاي‌ گروهي، اعضاي‌ گروه‌ در چند مصاحبه‌ هم‌ شركت‌ كرده‌اند و همه‌ با هم‌ به‌ تماشاي‌ فيلمهاي‌ موردنظر پرداخته‌ و به‌ مطالعه‌ متن‌ دو داستان‌ كوتاه‌ مبادرت‌ ورزيده‌اند. كليه‌ افراد گروه‌ با بهره‌گيري‌ از تجربيات‌ شخصي‌ خود در اين‌ جلسات‌ شركت‌ مي‌كردند و برخي‌ از آنان‌ همزمان‌ به‌ انجام‌ مصاحبه، ضبط‌ طرحهاي‌ كلي‌ فيلمها و مطالعه‌ ادبيات‌ معاصر، كتابهاي‌ كودكان‌ و غيره‌ مشغول‌ بوده‌اند. 
‌ ‌تحقيقات‌ اوليه‌ براي‌ تهيه‌ اين‌ مقاله‌ <درمحل> (تهران) و به‌ دور از تاثير عوامل‌ و انگيزه‌هاي‌ سياسي‌ موثر در پژوهشهاي‌ مشابه‌ گذشته، صورت‌ گرفت. درواقع‌ تركيب‌ گروه‌ پژوهشگر تا حدودي‌ از اين‌ احساس‌ متاثر بود كه‌ بخش‌ عمده‌اي‌ از پژوهشهاي‌ انجام‌ شده‌ درمورد ايران‌ كه‌ توسط‌ متخصصان‌ علوم‌ اجتماعي‌ غيرايراني‌ انجام‌ شده‌ است‌ حتي‌ آن‌ دسته‌ كه‌ ازنظر محل‌ پژوهش‌ در خود ايران‌ انجام‌ گرفته‌ است، هريك‌ به‌ دليلي‌ ازنظر خود ايرانيها مردود و بي‌اعتبار شناخته‌ مي‌شوند.

‌ ‌با اين‌ همه، گروه‌ ما نمي‌تواند ادعا كند كه‌ همه‌ جوانب‌ لازم‌ را براي‌ مطالعه‌ تمامي‌ خصايص‌ ملي‌ ايراني‌ موردنظر قرار داده‌ باشد. بايد خاطرنشان‌ كنيم‌ كه‌ انگيزه‌ها و عوامل‌ سياسي‌ توجه‌ به‌ يك‌ ملت‌ را آنگونه‌ كه‌ در چارچوب‌ قراردادها و مرزهاي‌ بين‌المللي‌ تعريف‌ مي‌شود، سبب‌ مي‌شدند.
‌ ‌برگرفته‌هايي‌ از چند فيلم‌ پرطرفدار كه‌ توسط‌ گروههاي‌ شهرنشين‌ با معلومات‌ متوسط‌ تهيه‌ شده‌ است، و خاطرات‌ كودكي‌ تعدادي‌ از سطوح‌ مختلف‌ اجتماعي‌ به‌عنوان‌ انگيزه‌هاي‌ اساسي‌ در اين‌ راه‌ موثر بوده‌اند. استفاده‌ از برخي‌ اطلاعات‌ تاريخي‌ به‌منظور نمايش‌ امكان‌ وجود برخي‌ ريشه‌هاي‌ تاريخي، در اين‌ بحثها به‌ چشم‌ مي‌خورد، بي‌آنكه‌ تحقيقات‌ تاريخي‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در اين‌ ميان‌ بازي‌ كرده‌ باشد.
‌ ‌بررسي‌ و تحقيق‌ درمورد مفاهيم‌ والا و ارزشمند فرهنگي‌ حاصل‌ از پديده‌هاي‌ فرهنگي‌ ازقبيل‌ هنر، ادبيات، اسطوره‌ و آداب‌ و سنن‌ و مفاهيم‌ گوناگوني‌ مانند شرف‌ و افتخار، پاكي‌ و معصوميت‌ يا پهلواني‌ و سلحشوري‌ رابطه‌ تنگاتنگي‌ دارد. اين‌ روش‌ با روش‌ نمونه‌گيري‌ و توزيع‌ پرسشنامه‌ و روشهاي‌ تشخيصي‌ - رواني‌ در بررسي‌ توزيع‌ آماري‌ ويژگيهاي‌ خصلتي، بدون‌ توجه‌ به‌ عامل‌ فرهنگ، در تعارض‌ كامل‌ است.

‌ ‌از اين‌ روش‌ در بررسي‌ حاضر براي‌ مطالعه‌ بر روي‌ خصيصه‌ <صفاي‌ باطن> كه‌ از دوطريق‌ متقابل‌ و با ياري‌ افراد مختلف‌ در ارتباط‌ با نهادهاي‌ همزيست‌ بسط‌ داده‌ شده‌ است، بهره‌ برده‌ايم.
‌ ‌در جداسازي‌ اين‌ زمينه‌ها، از بسياري‌ مواد فرهنگي‌ استفاده‌ شده‌ است. اين‌ بررسي‌ تئوريك‌ مي‌تواند به‌ مطالعه‌اي‌ آماري‌ منجر شود، ولي‌ تاكيد ما همواره‌ بر استفاده‌ از ابزاري‌ خواهدبود كه‌ به‌منظور بررسي‌ يك‌ فرهنگ‌ خاص‌ با تاكيد بر چندگانگي‌ و تفاوت‌ در برخوردهاي‌ فردي‌ با زمينه‌هاي‌ مشخص‌ فرهنگي‌ خواهدبود. بنابراين، در تحقيقاتي‌ از اين‌ دست، تاكيد عمده‌ مي‌بايست‌ بر گسترش‌ سير و سلوك‌ و يا شكل‌گيري‌ فرضيه‌هاي‌ موردنظر باشد. به‌علاوه‌ اين‌ مقاله‌ گزارشي‌ است‌ از كاري‌ روبه‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ كه‌ مي‌بايست‌ به‌عنوان‌ تحقيقي‌ كاوشگرانه‌ و آزمايشي‌ به‌ آن‌ توجه‌ شود.

قالبهاي‌ افراطي‌ شخصيت‌

‌ ‌ايرانيها به‌هنگام‌ انتقاد و خرده‌گيري‌ از جامعه‌ خود از خصايل‌ منفي‌ چندي‌ كه‌ اغلب‌ به‌ انگاره‌هاي‌ منفي‌ بخصوص‌ درمورد بازرگانان‌ و سياستمداران‌ مربوط‌ مي‌شود سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آورند. اين‌ ويژگيها در جوامع‌ شهري‌ و درميان‌ طبقات‌ متوسط‌ و بالاي‌ تهران‌ و اصفهان‌ بيشتر به‌چشم‌ مي‌خورد. اين‌ انگاره‌ها متعلق‌ به‌ افرادي‌ است‌ كه‌ اصطلاحاً‌ زرنگ، حسابگر، فرصت‌طلب، متظاهر، زدوبندچي، چرب‌زبان، پشت‌ هم‌انداز يا چاخان‌ ناميده‌ مي‌شوند. هدف‌ پنهان‌ عامل‌ اصلي‌ در اين‌ امر مي‌تواند تفرق‌ و عدم‌ تطابق‌ ميان‌ كردار و پندار ايرانيان‌ باشد.
‌ ‌علاوه‌ بر آنچه‌ گفته‌ شد، خصوصيات‌ اخلاقي‌ ديگري‌ هم‌ وجود دارند كه‌ ايرانيها فقط‌ در خودشان‌ مي‌بينند (برخي‌ از اين‌ خصوصيات‌ در خارجيهايي‌ كه‌ با آنها برخورد مي‌كنند وجود ندارد). در ايران‌ ما درمورد افرادي‌ مي‌شنويم‌ كه‌ به‌ حدي‌ مهربان، فروتن، متواضع، حساس، باعاطفه، دلسوز، خونگرم، دست‌ و دلباز و وفادار هستند كه‌ علائق‌ شخصي‌ را فداي‌ اين‌ احساسات‌ خود مي‌كنند و بسياري‌ كسان‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ از معتقدان‌ پروپاقرص‌ عوالم‌ روحاني‌ و غيب‌ هستند.

 ايرانيها برخي‌ اوقات‌ با احترام‌ و حتي‌ دريغ‌ از نوعي‌ رفتار و انگيزش‌ سرشار از صداقت‌ و صفا ياد مي‌كنند كه‌ آن‌ را در فارسي‌ <صفاي‌ باطن> مي‌نامند. به‌ اعتقاد ما اين‌ خصيصه‌ براي‌ شناخت‌ يك‌ شخصيت‌ مثبت‌ مورداحترام‌ همگان، مهمترين‌ است.
‌ ‌حضرت‌ علي‌ نمونه‌ انسان‌ كامل‌ است‌ و تمام‌ خصايل‌ نيك‌ و پسنديده، گاه‌ تاسرحد تناقض‌گويي‌ آشكار، به‌ او نسبت‌ داده‌ مي‌شود.
‌ ‌نخستين‌ دسته‌ خصايلي‌ كه‌ از خلال‌ شبكه‌ داستانهاي‌ كوتاه‌ در حضرت‌ علي‌ يافتيم‌ همان‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ قهرمان‌ فيلم‌ پرطرفدار كاكو بود. اين‌ خصايص‌ به‌ توانائيهاي‌ رزمي‌ و نظامي‌ حضرت‌ علي‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ نظامي‌ و مرد ميدان‌ كارزار مربوط‌ مي‌شود. ازسوي‌ ديگر ما توانستيم‌ از خلال‌ مصاحبه‌ها، به‌ دسته‌اي‌ كاملاً‌ متفاوت‌ از خصوصيات‌ اخلاقي‌ مربوط‌ به‌ وارستگي‌ و دوري‌ از دنيا و ماديات‌ كه‌ با وجود عدم‌ همزماني‌ و همزباني‌ با دسته‌ اول‌ آنها هم‌ به‌ حضرت‌ علي‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود، دست‌ يابيم. چنين‌ به‌نظر مي‌رسد كه‌ در سلسله‌ صفات‌ عاليه‌ بشري‌ كه‌ تجلي‌ صفات‌ پسنديده‌ حضرت‌ علي‌ است‌ دو دسته‌ بخصوص‌ متمايز مي‌شوند. اين‌ دو دسته‌ صفات‌ حميده‌ در حضرت‌ علي‌ به‌ يكديگر پيوند مي‌خورد به‌ قسمي‌ كه‌ خوبي‌ عادي‌ و متعارف‌ خود با جاذبه‌ و اغراق‌ كمتري‌ جايي‌ در ميانه‌ اين‌ دو حضور پيدا مي‌كند.

‌ ‌تاكيد ما در اين‌ بررسي‌ بيشتر بر روي‌ خصايلي‌ خواهدبود كه‌ به‌ چهره‌هاي‌ برجسته‌ قهرماني‌ و معنوي‌ منسوب‌ هستند زيرا عوامل‌ مشترك‌ ميان‌ آنها فضيلت‌ <صفاي‌ باطن> را نمايان‌ مي‌سازد. قدرت‌ سلحشوري‌ و مردانگي‌ دسته‌ اول‌ را مي‌توان‌ لوطي‌گري‌ ناميد، اصطلاحي‌ كه‌ در سالهاي‌ اخير بيشتر به‌ كار مي‌رود و در مباحثات‌ قديمي‌تر از آن‌ با عبارت‌ جوانمردي‌ ياد مي‌شود. از خصايل‌ معنوي‌ و روحاني‌ و گريز از دنياطلبي‌ و مادي‌گرايي‌ در اينجا با عبارت‌ درويشي‌ نام‌ برده‌ خواهدشد. گرچه‌ عبارت‌ درويش‌ امروزه‌ به‌ جاي‌ گروه‌ خاصي‌ از مردان‌ خدا به‌گونه‌ خاصي‌ از افراد اطلاق‌ مي‌شود. علاوه‌ بر اينها به‌ هنگام‌ بررسي‌ تمامي‌ اين‌ خصايل‌ و ويژگيها در دورانهاي‌ مختلف‌ لازم‌ است‌ پيوسته‌ تصوف‌ را نيز درنظر داشته‌ باشيم. درضمن‌ بد نيست‌ بدانيم‌ كه‌ جمع‌ اين‌ دو دسته‌ صفات‌ حميده‌ در يكي‌ ديگر از چهره‌هاي‌ نيمه‌ اساطيري‌ صددرصد ايراني‌ يعني‌ پورياي‌ ولي، يكي‌ از پهلوانان‌ قرون‌ وسطي‌ كه‌ بعدها به‌ مسلك‌ صوفيان‌ درآمد، روايت‌ شده‌ است. پس‌ از دستيابي‌ به‌ معاني‌ عبارات‌ لوطي‌گري‌ و درويشي‌ برمي‌گرديم‌ به‌ مسئله‌ اصلي‌ رابطه‌ اين‌ صفات‌ با مفاهيم‌ متعارفي‌ كه‌ از نيكي‌ وجود دارد.

‌ ‌بي‌ترديد كمال‌ مطلوب‌ و آرماني‌ صفات‌ برجسته‌ پهلواني‌ و روحاني‌ با عوامل‌ جغرافيايي‌ و سياسي‌ در تاريخ‌ ايران‌ و با راهي‌ كه‌ ارزشهاي‌ خاص‌ ايرانيان‌ با استفاده‌ از آن‌ راه‌ موقعيت‌ ويژه‌ خود را در درون‌ جهان‌ اسلام‌ پيدا كرده‌اند، ارتباط‌ تنگاتنگ‌ دارد. از سوي‌ ديگر، زمينه‌هاي‌ مشابهي‌ را مي‌توان‌ درميان‌ ديگر ممالك‌ مسلمان‌ پيدا كرد. لوطي‌گري‌ را مي‌توان‌ با آرمانهاي‌ اعراب‌ از مردانگي‌ و شرف‌ و افتخار در قياس‌ آورد و درويشي‌ را در تمام‌ زمينه‌هاي‌ پرهيزكاري‌ و تصوف‌ اسلامي‌ و تضاد هميشگي‌ ميان‌ تجمل‌پرستي‌ و عيش‌ و عشرت‌ مفرط‌ و سادگي‌ و بي‌پيرايگي‌ صحرانشينان‌ و مخالفت‌ پارسايانه‌ با تجملات‌ پيگيري‌ كرد.
‌ ‌در زندگي‌ ايرانيان‌ كلمات‌ درويش‌ و لوطي‌ با آنكه‌ توسط‌ شهروندان‌ تحصيلكرده‌ امروزي‌ براي‌ توصيف‌ خصوصيات‌ اخلاقي‌ دوستان‌ و همكاران‌ به‌ كار مي‌رود، مي‌بايست‌ در ارتباط‌ با نهادهاي‌ مشخصي‌ از جامعه‌ سنتي، كه‌ هنوز هم‌ در تهران‌ امروز از اعتبار و اهميت‌ خاصي‌ برخوردار است، و در ارتباط‌ با وظايف‌ و آداب‌ و سنن‌ خاصي‌ موردتوجه‌ و بررسي‌ قرار گيرد. با اين‌ همه، اين‌ اصطلاحات‌ هنوز هم‌ مراجع‌ معتبري‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ ويژگيهاي‌ اخلاقي‌ خاص‌ خود به‌دور از نهادها و آداب‌ و سنن‌ قديمي‌ هستند.

درويشي‌

‌ ‌محل‌ تجمع‌ تشكيلاتي‌ در ايران‌ خانقاه‌ نام‌ دارد كه‌ شرح‌ سنن‌ و جايگاه‌ اجتماعي‌ آن‌ از عهده‌ اين‌ بررسي‌ خارج‌ است. آنچه‌ مورد بحث‌ و نظر ماست‌ نقش‌ درويش‌ يا صوفي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در چارچوب‌ خانقاه‌ معنويت‌ و اعراض‌ از ماديات‌ و خواهشهاي‌ نفساني‌ را پيشه‌ كند يا نكند ولي‌ درهرحال‌ از نوعي‌ نظام‌ معنوي‌ كه‌ طريقت‌ نام‌ دارد، تبعيت‌ مي‌كند. خصلت‌ درويشي‌ به‌ هرحال‌ به‌ فردي‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود كه‌ از آئين‌ و نظام‌ رسمي‌ خاصي‌ پيروي‌ نمي‌كند ولي‌ نسبت‌ به‌ ظواهر و خواسته‌هاي‌ اين‌ جهاني‌ درنهايت‌ بي‌اعتنا و بي‌علاقه‌ است. از آنجا كه‌ درويش‌ در به‌ جاآوردن‌ مراسم‌ مذهبي‌ تعبدي‌ ندارد، اين‌ مسلك‌ بُعدي‌ از مهرورزي‌ و رفيق‌دوستي‌ به‌ خود مي‌گيرد، هرچند در آئين‌ درويشي‌ ميزاني‌ از قبض‌ نفس‌ و مسامحه، هرچند ناخوشايند، در گرايش‌ به‌ تنهايي‌ و انزواطلبي‌ به‌چشم‌ مي‌خورد. اين‌ نگرش‌ كلي‌ درمورد صوفي‌ها كاربردي‌ ندارد. ظاهراً‌ از آنجا كه‌ درويشي‌ و شعر هر دو باكنه‌ ضمير و اعماق‌ ژرف‌ روح‌ بشر سروكار دارند نوعي‌ ارتباط‌ وسيع‌ ميان‌ آن‌ دو وجود دارد.

لوطي‌گري‌

‌ ‌محل‌ تجمع‌ و پايگاه‌ تشكيلاتي‌ لوطي‌ها زورخانه‌ نام‌ دارد. زورخانه‌ مركز تجمع‌ سنتي‌ براي‌ رشد و تكامل‌ معنوي‌ فضايل‌ پهلواني‌ دلاوري‌ و شجاعت‌ مردان‌ و بهترين‌ مكان‌ تجلي‌ آداب‌ و سنن‌ لوطي‌هاست. درحال‌ حاضر هنوز هم‌ تعدادي‌ زورخانه‌ در تهران‌ وجود دارد (بنابه‌ يك‌ روايت‌ درحدود 500 زورخانه‌ كه‌ به‌نظر اغراق‌آميز مي‌آيد). لوطي‌ محله، پهلوان‌ قلدري‌ است‌ كه‌ درميان‌ اهل‌ محل‌ و همسايگان‌ به‌ نيروي‌ بازو و زورمندي‌ شهرت‌ دارد و حامي‌ ضعفاي‌ محله‌ و حافظ‌ نظم‌ و امنيت‌ محله‌ به‌شمار مي‌آيد. برخلاف‌ درويشي‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ كمال‌ معنوي‌ از نظامي‌ دروني‌ متابعت‌ مي‌كند، درمورد لوطي‌ به‌ عكس‌ مقابله‌ مدام‌ ناشي‌ از احساس‌ مسئوليت‌ دروني‌ و استفاده‌ از نيروي‌ جسماني‌ در مواجهه‌ با مشكلات‌ بيروني‌ سيرتكاملي‌ شخصيت‌ او را سبب‌ مي‌شود. او تنها كسي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند همگان‌ را مورد آزار و اذيت‌ قرار دهد و يا به‌ عكس‌ با حمايت‌ و پشتيباني‌ از ضعفا به‌ قهرمان‌ توده‌ ضعيف‌ مبدل‌ شود.

رابطه‌ درويشي‌ و لوطي‌گري‌ با صفاي‌ باطن‌

‌ ‌تاثيرات‌ متقابل‌ درويشي‌ و لوطي‌گري‌ مقوله‌ ديرپايي‌ است. با آنكه‌ آئين‌ پهلواني‌ درميان‌ ايرانيها ظاهراً‌ ريشه‌هايي‌ در ايران‌ قبل‌ از اسلام‌ دارد. ولي‌ بعدها رويارويي‌ با انگاره‌ كاملاً‌ مشابه‌ عرب‌ يعني‌ فتوت‌ موجبات‌ تقويت‌ و قوام‌ بيشتر اين‌ آئين‌ را فراهم‌ آورده‌ است. برخي‌ تشابهات‌ تشكيلاتي‌ و عقيدتي‌ ميان‌ مسلك‌ دراويش‌ و جوانمردان‌ زماني‌ پديدار شد كه‌ اولين‌ طوائف‌ صوفيه‌ به‌ تبعيت‌ از سلوك‌ جوانمردان‌ شكل‌ گرفتند، و درهر صورت‌ زورخانه‌ درحال‌ حاضر با بكارگيري‌ برخي‌ اصطلاحات‌ صوفيه‌ ظاهراً‌ تاثيري‌ معكوس‌ را نشان‌ مي‌دهد. شخصيت‌ لوطي‌ نيز در شخصيت‌ پهلوان‌ يعني‌ قهرمان‌ حماسي‌ ايران‌ باستان‌ ريشه‌ دارد و براساس‌ آن‌ شكل‌ گرفته‌ است. در طول‌ عمليات‌ ورزشي‌ و پهلواني‌ در زورخانه‌ اشعاري‌ از شاهنامه‌ خوانده‌ مي‌شود. خواننده‌ (مرشد) با اشعاري‌ در منقبت‌ فضايل‌ ايمان، فروتني، و قناعت‌ آغاز مي‌كند و پس‌ از آن‌ به‌ خواندن‌ ابياتي‌ در ستايش‌ شجاعت، سلحشوري‌ و شرافت‌ همانگونه‌ كه‌ رستم‌ دستان‌ قهرمان‌ اصلي‌ حماسه‌ از اين‌ فضايل‌ برخوردار بوده‌ است، مي‌پردازد.

‌ ‌با آنكه‌ لوطي‌گري‌ و درويشي‌ در برخي‌ جهات‌ تفاوتهاي‌ چشمگيري‌ با يكديگر دارند، نوعي‌ هماهنگي‌ در ميان‌ آنان‌ وجود دارد كه‌ به‌ تضادي‌ متعارف‌ با انگاره‌هاي‌ رياكارانه، حسابگرانه‌ و ظاهرسازانه‌ منتهي‌ مي‌شود. در جدول‌ شماره‌ يك‌ آن‌ دسته‌ از جنبه‌هاي‌ درويشي‌ و لوطي‌گري‌ كه‌ داراي‌ پيامدهاي‌ مشتركي‌ هستند در مقابل‌ يكديگر قرار داده‌ شده‌ و پيامدهاي‌ مشترك‌ آنها در سمت‌ چپ‌ جدول‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است. (خصيصه‌هاي‌ عاري‌ از مشتركات‌ در اين‌ جدول‌ منظور نشده‌ است).



درويشى لوطى گرى مشتركات
درون گرايى

آرامش خاطر

وارستگى

فروتنى و ادب دربرابر همگان 

وتبرى از تعارف

برون گرايى

احساسات شديد عاطفي، با بيان نمايشى

تظاهرات اغراق آميز

استفاده از تعارفات معموله در سخنگويى

 

 

پيوند و ثبات در احساس و رفتار 

تداوم در عواطف و اعمال

صفاى باطن 

 

 

 

معنويت  تعهدات افراد نسبت به يكديگر (دوستى) غير مادى
تبرى از ماديات 

نفي منيت 

ازخود گذشتگى ضد حسابگرى
نسبى گرايى

خودناآگاه

شخص گرايى

دربند شرف و آبروى فردى

ضد قانون

عدم وابستگى به نظام و مقام و موقعيت اجتماعى

‌ ‌‌ ‌‌ ‌جدول‌ شماره‌ 1 - وجوه‌ اشتراك‌ درويشي‌ و لوطي‌گري‌

‌ ‌توجه‌ كنيد كه‌ علي‌رغم‌ اعراض‌ لوطي‌ها و دراويش‌ از قرارگرفتن‌ در راءس‌ حكومت‌ و جلوداري‌ شبكه‌ ديوانسالاري‌ و سوداگري‌ ايران، صرف‌ اعمال‌ و وجود آنان‌ يكي‌ از عوامل‌ تعديل‌كننده‌ اين‌ شبكه‌ است. آنان‌ بي‌ترديد جزءلاينفكي‌ از نظامهايي‌ از اين‌ دست‌ به‌شمار مي‌آيند و هيچ‌ نوع‌ فضيلتي‌ نمي‌تواند در نظامي‌ بي‌تشخص‌ و تكنيكي‌ به‌ اين‌ خوبي‌ جابيفتد. درويش‌ و لوطي‌ هر دو نسبت‌ به‌ ارزشها و اهداف‌ سنتي‌ در موقعيت‌ مشابهي‌ به‌ سر مي‌برند و درنتيجه‌ بهتر از ديگران‌ مي‌توانند خصيصه‌ <صفاي‌ باطن> را كه‌ اصلي‌ترين‌ خصلت‌ مشترك‌ بيان‌ آنهاست، حفظ‌ كنند. در ادامه‌ كار ما برآنيم‌ كه‌ هسته‌ مركزي‌ و مشترك‌ ميان‌ لوطي‌گري‌ و درويشي‌ را كه‌ همانا تبري‌ از ريا و سالوس، همسازي‌ و هماهنگي‌ ميان‌ پندار و كردار و اعراض‌ از نفاق‌ و دورويي‌ است‌ را مورد بررسي‌ و مطالعه‌ قرار دهيم. درخور توجه‌ آنكه‌ اكثر كساني‌ كه‌ از آنها سوال‌ شده‌ آيا لوطي‌ و درويش‌ شبيه‌ هم‌ هستند‚ بلافاصله‌ و با قاطعيت‌ پاسخ‌ منفي‌ داده‌اند، ولي‌ پس‌ از مدتي‌ دركمال‌ تحير به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ اين‌ دو شخصيت‌ بسيار شبيه‌ به‌ هم‌ هستند. علاوه‌ بر آن‌ يكي‌ از اعضاي‌ ايراني‌ گروه‌ تحقيق‌ ما در صحبتهاي‌ اوليه‌ گروه‌ مطلب‌ جالبي‌ بيان‌ كرده‌ است‌ به‌ اين‌ مضمون‌ كه: <هر ايراني‌ حتي‌ در بازار: كمي‌ درويش‌ و لوطي‌گري‌ درخود دارد>، به‌ گفته‌ كيكاوس‌ ابن‌ اسكندر نويسنده‌ قرن‌ يازدهم: <بدان‌ اي‌ پسر كه‌ سه‌ چيز است‌ از صفات‌ مردم‌ كه‌ هيچ‌ آدمي‌ نيابي‌ كه‌ بر خود گواهي‌ دهد كه‌ اين‌ سه‌ چيز مرا نيست، دانا و نادان‌ بدين‌ سه‌ چيز همه‌ از خداي‌ تعالي‌ خشنودند اگرچه‌ اين‌ سه‌ چيز خداي‌ تعالي‌ كم‌ كس‌ را داده‌ است‌ و هر كه‌ را اين‌ سه‌ چيز بود از خاصگان‌ خداي‌ تعالي‌ بود، از اين‌ سه‌گانه: يكي‌ خرد و دوم‌ دوستي‌ و سوم‌ مردمي‌ و چون‌ به‌ حقيقت‌ نگه‌ كني‌ به‌ خرد و دوستي‌ و مردمي، دعوي‌ به‌ دروغ‌ نمي‌كنند زيرا هيچ‌ جسدي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ سه‌ صفت‌ اندرو نيست.

ژرفناي‌ ابهام‌ و تناقض‌

‌ ‌پذيرش‌ واقع‌بيني، حسابگري‌ و زرنگي‌ به‌عنوان‌ ملزومات‌ يك‌ نظام‌ پيچيده‌ از جانب‌ ايرانيها و درعين‌ حال‌ دل‌ سپردن‌ به‌ صفاي‌ باطن‌ نوعي‌ تناقض‌ و ابهام‌ را سبب‌ مي‌شود. به‌ هنگام‌ بحث‌ درمورد فيلم‌ رگبار يكي‌ از شركت‌كنندگان‌ در گفتگو مي‌گويد: <او (قهرمان‌ فيلم)، انساني‌ پاكدل‌ و نيكوخصال‌ است، ولي‌ جامعه‌ به‌ او اجازه‌ نخواهد داد همانطور پاك‌ و خوب‌ باقي‌ بماند>. با اين‌ حال، قهرمان‌ كه‌ معلمي‌ جوان‌ است‌ درعين‌ حالي‌ كه‌ بالاخره‌ مايوس‌ شده‌ و اميدهايش‌ مبدل‌ به‌ ياءس‌ مي‌شود مي‌تواند افراد دور و بر خود را تحت‌تاثير قرار داده‌ و رفتارش‌ بر لاقيدي‌ بدبينانه‌ آنان‌ تاثير بگذارد.

نتايج‌

‌ ‌اين‌ مقاله‌ بيان‌ عملي‌ كاري‌ درحال‌ پيشرفت‌ است. به‌ همين‌ دليل‌ جنبه‌هايي‌ از لوطي‌ و درويش‌ را كه‌ در جامعه‌ ايراني‌ بسيار كمياب‌ هستند و جنبه‌هايي‌ كه‌ ارتباط‌ كلي‌تري‌ در شكل‌گيري‌ شخصيت‌ دارند با دقت‌ كامل‌ دنبال‌ كرديم. مقاله‌ درهمين‌ جا با بيان‌ جهتهاي‌ گوناگوني‌ كه‌ هريك‌ از آنها نيازمند تحقيقات‌ مدون‌ بسيار دقيقي‌ است، به‌ پايان‌ مي‌آيد. ما درهرحال‌ معتقديم‌ كه‌ مسئله‌ اصلي‌ در پرداختن‌ به‌ لوطي‌گري‌ و درويشي‌ توجه‌ شديد ايرانيها به‌ صداقت‌ و پاكدلي‌ است‌ كه‌ با بدبيني‌ رايج‌ در اين‌ مسلك‌ درارتباطي‌ تنگاتنگ‌ قرارمي‌گيرد، چه‌ بدبيني‌ ايرانيها نسبت‌ به‌ صداقت‌ و اعتماد ديگران‌ تا آن‌ حد زياد است‌ كه‌ هميشه‌ به‌ ياءس‌ و نااميدي‌ منتهي‌ مي‌شود.
‌ ‌ارزش‌ والايي‌ كه‌ مردم‌ ايران‌ براي‌ صداقت‌ و صفا قائل‌ مي‌شوند به‌

 محظور و مشكلي‌ مفرط‌ و ژرف‌ منتهي‌ مي‌شود، زيرا صفا و صميميت‌ از آن‌ دسته‌ مساعي‌ فضيلت‌آميز كه‌ در آنها شخص‌ مسائل‌ را كه‌ ديگري‌ حس‌ نمي‌كند و تنها خود او متوجه‌ مي‌شود، دور شده‌ و با جريان‌ زندگي‌ همراه‌ مي‌شود. شجاعت، شكيبايي، فتوت‌ و جوانمردي... و ديگر خصايل‌ اخلاقي‌ مي‌توانند دستخوش‌ دوگانگي‌ و نفاق‌ شوند، اما همانطور كه‌ كيكاوس‌ بن‌اسكندر در توصيف‌ خود از درويش‌ مي‌گويد: <عين‌ حقيقت‌ نفي‌ دوگانگي‌ است‌ و عين‌ صدق‌ نفي‌ خلافست> هر ايراني‌ نسبت‌ به‌ عملي‌ شدن‌ آرزوها و آمال‌ خود پيوسته‌ در شك‌ و ترديد بسر مي‌برد و درعين‌ حال‌ همزمان‌ حضور انكارناپذير و ديرپاي‌ آن‌ آرزوها و اميال‌ را در دل‌ و روح‌ خود احساس‌ مي‌كند. درنتيجه‌ او هميشه‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ دنيايي‌ آكنده‌ از صفا و صميميت‌ كه‌ در آن‌ وابستگان‌ و دوستان‌ يكرنگ‌ در كمال‌ راحتي‌ و آرامش‌ خيال‌ در كنار هم‌ زندگي‌ كرده‌ و مي‌توانند عواطف‌ و احساسات‌ خود را بي‌هيچ‌ پرده‌پوشي‌ به‌ يكديگر بنمايانند، حسرت‌ مي‌خورد و با همه‌ اينها حتي‌ در اين‌ مرحله‌ رويايي‌ نيز شك‌ و ترديد لحظه‌اي‌ او را آسوده‌خاطر نمي‌گذارد.

‌ ‌اينجاست‌ كه‌ محظور و مشكلي‌ كه‌ پيشتر از آن‌ سخن‌ رفت‌ بخصوص‌ براي‌ گروهي‌ كه‌ مستقيماً‌ با آنها سروكار پيدا كرديم‌ جدي‌تر و شديدتر مي‌شود. <صفاي‌ باطن> در فرهنگ‌ ايراني‌ مقوله‌اي‌ قديمي‌ و گسترده‌ است. با وجود آنكه‌ با متمركزشدن‌ قدرت، عملاً‌ تمام‌ لوطي‌ محله‌ها رنگ‌ باخته‌اند و اين‌ روزها اعراض‌ از مال‌پرستي‌ در كتابهاي‌ كودكان‌ و فيلمهاي‌ سينمايي‌ اين‌ ملتي‌ كه‌ درپي‌ پيشرفتهاي‌ اقتصادي‌ است‌ ديگر جايي‌ ندارد، لوطي‌ و درويش‌ هنوز هم‌ چهره‌هايي‌ با معنا و مفهومي‌ بسيار كلي‌ به‌شمار مي‌آيند. با وجود اين، تعليم‌وتربيت‌ و فرهنگ‌ غرب‌ براي‌ ايران‌ هم‌ مانند ديگر كشورهاي‌ روبه‌ رشد جهان‌ ابعاد تازه‌اي‌ از ابهام‌ و خودآگاهي‌ و نقشهاي‌ فراواني‌ از تظاهر و رياكاري، و تزلزل‌ و پريشان‌ احوال‌ به‌ارمغان‌ آورده‌ است. محظور و بن‌بستي‌ كه‌ پيشتر از آن‌ ياد كرديم‌ سهم‌ عمده‌اي‌ در حفظ‌ و ادامه‌ رفتار مناسب‌ در بافت‌ جامعه‌ سنتي‌ ايراني‌ و القاء شك‌ و ترديد درنيات‌ باطني‌ و نمايش‌ ظاهري‌ ديگران‌ عهده‌دار بوده‌ است. درنتيجه، هرجا كه‌ شبكه‌ اجتماعي‌ پويايي‌ به‌چشم‌ مي‌خورد، ادب‌ و احترام‌ جمعي‌ فرد را در درك‌ برخي‌ فضايل‌ و سجاياي‌ اخلاقي‌ انسان‌ كامل‌ يعني‌ حضرت‌ علي‌ به‌ تخمين‌ و تقريب‌ مجاز و مميز مي‌گرداند، بي‌آنكه‌ در اين‌ امر راه‌ غلو و زياده‌روي‌ درپيش‌ گيرد. به‌ عبارت‌ ديگر، <از هر قلبي‌ دريچه‌اي‌ به‌ سوي‌ حضرت‌ علي(ع) گشوده‌ مي‌شود .>




در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
جايگاه مشاوره مديريت
ميز گرد
ارتقا سرپرستى درگرو توسعه توانمنديها
مقالات
رقابت براى تصاحب آينده
برنامه ريزى منابع سازمانى، راهكار بهينه توليد
برنامه ريزى هدف، به كجا بايد رفت؟
كاهش تصدى
رفتارهاى سياسى در سازمان
نقش پاركهاى علمى در توسعه شرق آسيا
صفاى باطن
ده انتقاد به استاندارهاىى ايزو 9000
بررسى ضريب همبستگى نمرات آزمون استخدامى با ارزشيابى سالانه
گزارش ويژه
خوشه هاى صنعتى، راه ميان بر پيشرفت
گزارشهاى داخلى
پيگيرى اصلاحات در صنعت
كاربردهاى مديريت تنوع و گوناگونى
سازوكار حل اختلافات در سازمان تجارت جهانى
راههاى حداكثر استفاده از توان فنى و مهندسى
كوتاه و خواندنى
مشكلات شايسته گزينى در سازمانها
مديريت، تخصص و مالكيت
افكارنويسى
نقش انسجام در اتقاى بهره ورى سازمانها
گزارش شبكه
نقش تكنولوژى جاوا در صنايع ساخت و توليد
روى خط اينترنت
نگاهى به يك كتاب
پايان دموكراسى
معرفى كتاب
روي جلد