|
يك استاد ايراني دانشگاه مونيخ بررسي كرد:
كاربردهاي مديريت تنوع
و گوناگوني
بررسي در زمينه مديريت تنوع و گوناگوني(DIVERSITY MANAGEMENT) و تشريح ويژگيهاي اين نوع مديريت و آثار اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي آن، موضوع سخنراني دكتر پيوند سپهري استاد دانشكده مديريت دانشگاه مونيخ بود كه به تازگي در دانشكده مديريت دانشگاه تهران در جلسهاي با حضور گروهي از استادان و دانشجويان و كارشناسان مديريت، موردبحث و بررسي قرار گرفت.
سخنران كه نماينده دانشكده مديريت دانشگاه تهران در دانشگاه مونيخ
نيز هست، در آغاز به موضوع گفتگوي تمدنها كه پايهگذار آن ايران
است به تغييرات آن پس از حوادث 11سپتامبر اشاره كرد و افزود: پس از اين رويداد، فلسفه گفتگوي تمدنها و تغييرات آن بهگونهاي شد كه به جاي گفتگوي ملتها، نژادها و جنسيتها كه در ابتدا مطرح بود، شيوه و مديريت گفتگوي تمدنها اهميت يافت.
اين بدان معناست كه گفتگوي تمدنها وارد حوزه علم مديريت و اقتصاد شد و از ديدگاه من اين محور مهمي است و ايران ميتواند درباره اين موضوع از فرصت استفاده كند و جوابگو و اجراكننده مديريت گفتگوي تمدنها از طريق بهرهگيري از تكنيكهاي مديريت گوناگوني باشد. و در اين راه مديريت تحولCHANGING ) MANAGEMENT) و مديريت گوناگوني(DIVERSITY MANAGEMENT) ابزارهايي براي انجام اين كار هستند.
و ايران بايد توجه داشته باشد كه اين يك امتياز مقايسهايCOMPATETIVE ) ADVANTAGE) است يعني فرصتي كه از ديدگاه استراتژيك بايد مغتنم شمرده شود. و از آنجا كه ايران بهعنوان بنيانگذار و اجراكننده گفتگوي تمدنها است ميتواند اين مديريت را عهدهدار شود. به عبارت ديگر با بهرهگيري از مديريت ميان فرهنگي و با استفاده از ابزارهاي ذكر شده ميتوانيم جوابگوي گفتگوي تمدنها باشيم.
وي اضافه كرد كه: بعداز واقعه 11 سپتامبر گفتگوي تمدنها كه درحد يك فلسفه بود (البته گوش شنوا داشت ولي درحد يك فلسفه مانده بود) در دانشگاهها در رشتههاي فلسفه و اديان روي اين مسئله كار شده است ولي رشتههاي ديگر روز دنيا مثل مديريت، علوم اجتماعي و ساير رشتههاي علوم انساني در اين گفتگوي تمدنها نقشي بازي نميكردند.
وي سپس گفت درحد فلسفه ماندن اين موضوع و اجرايي نشدن آن تا آن مقطع زماني و اهميت ناگهاني آن از ديدگاه مديريتي سبب شد كه دنياي اسلام و بخصوص تهران از اهميت ويژهاي برخوردار شود. پيامد حادثه و تغييرات ناشي از آن، بيانگر اين موضوع بود كه ديدگاه فلسفي و صرف گفتگو درمورد اين موضوع، بازدهي دربر نخواهد داشت و مديريت و هدايت گوناگون مليتها و اديان است كه ميتوانست و ميتواند جلوي بروز چنين حوادثي را در آينده بگيرد. بنابراين سمينارهاي متعددي پس از اين پيامد با موضوع مديريت ميان كشورهاي غرب و شرق، كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، عرب و اروپايي برگزار شد. بهطور بالقوه ايران به عنوان مركز اطلاعات مديريت ميان فرهنگي كشورهاي غرب و شرق از لحاظ استراتژيك جايگاه ويژهاي دارد و باتوجه به تجارب بنده در دانشگاههاي خارج از كشور، از تفكر استراتژيك و سطح علمي فرهيختگان نيز ايرانيها بسيار در سطح بالايي قرار دارند. اما آنچه كه مانع كار به شمار ميرود، اهميت كافي ندادن به مديريت و رشتههاي گوناگون آن از نظر دانشگاهي است و به اين رشته كه در بسياري از كشورها به عنوان رشته شماره يك لحاظ ميشود توجه كافي صورت نميپذيرد.
مديريت به روز شامل: روانشناسي، قبول كردن تنوع، قبول استثناء، برنامهريزي و سازماندهي است و تمام موضوعات را ميتوان در چارچوب علم مديريت و به عنوان زيرفصلهاي عملكردي مديريت ذكر كرد.
بهعبارت ديگر اگر مديريت سهم بالايي از روابط بين مغزي را داشته باشد و دولت و مسئولان، سياستهاي لازم را براي اين موضوع اتخاذ نمايند و مديريت را به كساني كه توانايي مدير بودن را دارند، واگذار كنيم، بدون شك بخش بزرگي از مشكلات اقتصادي و فرهنگي از بين ميرود.
براساس يافتههاي يك صاحبنظر و مطالعات به عمل آمده، ايران از لحاظ فاصله قدرت جمعگرايي يا خردگرايي، مذكر يا مونث بودن جامعه و ريسكپذيري از ميان 53 كشور كه موردبررسي قرار گرفته بودند، هميشه در وسط قرار دارد و امتيازش درحد ميانه است. اين شانس بزرگي براي ايران است كه ميتواند مديريت ميان فرهنگي را هدايت كند.
همچنين بررسيهاي به عمل آمده بيانگر آن است كه از بعد مديريت ميان فرهنگي برعكس تفكر خارجي كه وجود دارد، جامعه ايراني يك جامعه مونث است يعني با ويژگيهايي چون اجتماعي بودن، نرمبودن، مديريت با احساسات، جامعه خانوادگي و همراه با همدردي و صفا و جامعهاي كه كار، جزيي از زندگي است نه زندگي جزيي از كار و... شكل ميگيرد.
پس از ديدگاه مديريت ميان فرهنگي و برپايه يافتههاي هاف ستدHAFSTEDE) )، ايران يك جامعه مونث است و اين جامعه مونث بهتر ميتواند در امور ميان فرهنگي و بينالمللي رابط باشد و ايران از ديدگاه مديريت ميان فرهنگي بايد پل شيوه و روشهاي مديريتي ميان شرق و غرب باشد.
به گفته دكتر سپهري از ويژگيهاي ديگر جامعه ايران بايد به اين نكته اشاره كرد كه باتوجه به اينكه عدم ثبات و بالابودن سطح ناامني در آن مشاهده ميشود ميزان ريسك در تصميمگيري براي مديران درحد بالايي است و باتوجه به آماري كه هافستت گردآوري كرده است، باتوجه به بالابودن سطح ناامني در ايران ما نميتوانيم بهراحتي تصميم بگيريم و تنوع و اختراعات جالب ديده نميشود.
درنتيجه جامعهاي كه در آن سطح ناامني بالاست، افراطي تصميم ميگيرد، محافظهكار است، طبق قانون تصميم ميگيرد، در آن مدارا وجود ندارد و ما به عنوان پژوهشگران مديريتي بايد علاوه بر بيان آن، اين شيوه را تغيير دهيم و الگو بياوريم و با دليل بگوييم كه اين شيوه با سطح ناامني بالا، قدرت تصميمگيري را پايين ميآورد.
در توضيح اين مطلب بايد بگويم، در جامعهاي كه سطح ناامني بالاست جنگ با نوآوري وINOVATION MANAGEMENT همچنين مديريت دانشگرKNOWLEDGE ) MANAGEMENT) وجود ندارد، همچنين ارائه اطلاعات و دادن علم و دانش به عنوان از دست دادن امتياز محسوب ميشود يعني در اين جوامع درعين بسته بودن و ناكافي بودن ردوبدل شدن اطلاعات، نوآوري وجود دارد. در اين جامعه بايد ثبات حكومت كند يعني يك مديريت قوي و ديكتاتوري وجود داشته باشد. اما در سوي ديگر، در كشورهايي مثل اسكانديناوي كه در آنها سطح ناامني پايين است; پذيرفتن نوآوري يكي از اصول است و پيشرفت اطلاعات و خدمات نيز يك اصل مهم بهشمار ميرود.
بنابراين در مجموع و از ديدگاه مديريت ميان فرهنگي، كشور ما با فلسفه مديريتي ايستا تصميم ميگيرد و مديريت انجام ميدهد به جاي اينكه با فلسفه جامعه پويا و باانگيزه پيشرفت جلو برود. اين يك مثال بود براي نشان دادن فرق فرهنگي و تاثير آن روي مديريت فرهنگي، تا زماني كه به عنوان يك ايراني ندانيم كه مديريت ميان فرهنگي يعني چه و فرهنگ مديريت يعني چه، نميتوانيم در امور بينالمللي و امور ميان فرهنگي جوامع همكاري مثبتي داشته باشيم.
ازطرف ديگر نيز اين موضوع صادق است. يعني بسياري از كشورهاي خارجي نيز شيوه برخورد با تمدن و جامعه ايران را نميدانند و فرهنگ آن را نميشناسند و اين باعث ميشود كه شركتهاي خارجي به خصوص غربي در ايران با اين وضعيت ارائه اطلاعات و روشهاي اطلاعاتي موجود نميتوانند پيشرفت چشمگير و همكاري طولاني مدت داشته باشند.
البته بايد توجه داشت كه آوردن فلسفههاي مديريتي آمريكايي و اروپايي به ايران عملي نيست. من هم با اين كار مخالفم و ما بايد خودمان تلاش علمي داشته باشيم.
دكتر سپهري در بخش ديگري از سخنان خود به نتايج يك كار تحقيقي در آلمان اشاره كرد و گفت كه طبق نتايج اين تحقيق در كل مديران شركت زيمنس در سراسر جهان 89 درصد مرد، 72 درصد سفيدپوست و 44 درصد آلماني هستند. اين آمار نشانگر آن است كه براي موفقيت در مديريت در سطح جهاني بايد نگرش به تركيب افراد و ملل داشت و توانايي مديريت گونههاي مختلفي از انسانها را برعهده گرفت كه همان موضوع بحث نوينDIVERSITY MANAGEMENT است. و از ديدگاه ورود به بازار جهاني بايد تكنيكهايLEARNING EFFECT و شيوههاي رفتاري را آموخت و بكار گرفت.
نمودار شماره يك
دكتر سپهري گفت; بعداز سال 90 شيوههاي جهاني همكاري بينالمللي تغيير يافت و به علت اتحاد شركتهاي بزرگ اين همكاري در ابتدا تبديل به هرج و مرج شد و گروههاي كاري كه از 20 كشور جهان بر سر يك ميز مذاكره مديريتي قرار گرفتند دچار مشكل شدند و به نتايج كمتري ميرسيدند. آنچه كه دراينجا پاسخگوي مشكلات مديريتي شد، همان مديريت گوناگوني و تنوع بود.
مديريت گوناگوني و تنوع به دنبال جلوگيري از هرج و مرج با بهرهگيري از پايههاي اشتراك فرهنگها و مليتها ميباشد.
از ديدگاه مديريتي باتوجه فراواني وجوه افتراقات در ايرانيان، پيداكردن وجوه اشتراك نيز امكانپذير و آسان است. اما تعيين وجوه اشتراك ايرانيان بايد توسط مديريت درون مرزي صورت پذيرد و مديران خارج از كشور هرچند كه داراي پتانسيلهاي توانمندي هستند قادر به انجام اين كار نيستند. بهخصوص باتوجه به اين ويژگي كه نسل بعداز انقلاب، يك نسل وطنپرست و داراي پتانسيلهاي بالاي مديريتي است.
دكتر سپهري ادامه داد: ما بايد الگوهاي مديريتي درون كشوري خود را سامان دهيم و جوابگوي گفتگوي تمدنها از ديدگاه DIVERSITY MANAGEMENT كه مديريت افتراقات و اشتراكات مديريت است. يعني مديريت فرقهاي لمس شدني و ديدني مثل: جنس، مليت و نژاد همچنين مديريت ارزشهاي شخصي و فردي مثل فرهنگ، آداب و رسوم، اديان، مديريت توانايي علم و دانش فردي مثل تحصيلات، زبان و... نمودار شماره يك نشانهاي از اين وضعيت است.
براي موفقيت در مديريت نسل امروز بايد روي موضوعDIVERSITY MANAGEMENT از ديدگاه مديريت تنوع و تغيير كار كنيم و به جهانيان نشان دهيم كه اين كشور با پتانسيل بالايي كه داراست ميتواند در رشته مديريت و مديريت ميان فرهنگي و بحث گفتگوي تمدنها نيز موفق باشد.
از ديدگاه مديريت تنوع و گوناگوني يك مدير براي رسيدن به موفقيت در مديريت هرچه بهتر در جوامعي كه با تنوعات و وجوه افتراق زيادي روبروست، ابتدا بايد اشتراكات را يافته و براساس اشتراكات پيش برود. و يك فرصتي است كه از ديدگاه استراتژيك بسيار مهم ميباشد بهطور مثال ايران بهعنوان بنيانگذار گفتگوي تمدنها براي اجرايي كردن اين بحث با استفاده از فنون و تكنيكهاي مديريت تنوع و مديريت تغيير و دگرگوني ميتواند موفق شود. و ما ميخواهيم به جايي برسيم كه بگوييم مديريت ميان فرهنگي جوابگوي گفتگوي تمدنهاست .
|