درباره هايك
1ـ نگاهي به زندگي نامه »هايك«

»فردريك اگوست فون هايك« درهشتم مه 1899 در وين (اتريش) در خانواده اي دانشگاهي به دنيا آمد . پدر او پزشك و استاد دانشگاه وين بود . هايك تحصيلات خود را از سال 1918 در رشته حقوق در همان دانشگاه آغاز كرد و در سال 1921 مؤفق به دريافت درجه دكتري شد .

هايك تحت تأثير شديد انديشه هاي فلسفي و اقتصادي متفكر برجسته مكتب اتريش »لودويك فون ميزس« در سال 1927 »مؤسسه اتريشي تحقيقات اقتصادي« را بنيان گذاشت . هايك اولين استاد خارجي مدرسه اقتصادي لندن بود . برخي از كتابهاي او عبارتند از: »قيمت هاو توليد« ، كتاب »نظريه محض سرمايه« ،»راهي به سوي بردگي« ، كتاب »قـانون ، قانون گذاري وآزادي: قواعد و نظم در سه قسمت«.

هايك در سال1974 جايزه نوبل دراقتصاد را مشتركاً باگونار ميردال اقتصاددان سوئدي به دست آورد .

تشكيل كنفرانس مون پرلن در سوئيس بـاشركت روشنفكران ، اقتصاددانان، حقوقدانان،مورخان و روزنامه نگاران ازجمله لودويك فون ميزس ، مايكل پولاني، كارل پوپر ، موريس آله ، ميلتون فريدمن و لانيل رابيتس تشكيل دادو تاسال 1960 رياست آن رابه عهده داشت .

پس از ترك مدرسه اقتصادي لندن در دانشگاه آركانزاس با سمت استادي علوم اجتماعي و اخلاقي و رياست »كميته انديشه اجتماعي« را در دانشگاه شيكاگو پذيرفت . فرانك نايت ،ميلتون فريدمن و... به شدت از انديشه هاي هايك تأثير پذيرفتند . در آخرين كتاب خود به رد اين اعتقاد نادرست پرداخت كه انسان خود را ساخته است . هايك در سال 1992 در 93 سالگي در گذشت . (11)

هايك و فلسفه

هايك در مسائل معرفتي خودرا از پيروان كانت مي دانست و همانند وي معتقد بود نظمي كه انسان در عالم خارج »كشف« مي كند ، در واقع ناشي ازفعاليت آفريننده ذهن خود اوست .(12) از نظر وي ، رويكرد انسان به دنيايي كه قصد شناخت آن را دارد بايد رويكردي خاضعانه باشد .

انسان قادر به »توضيح« كامل پديده ها نيست و هر گونه پيشرفت علمي ، در واقع بيش از پيش گستره جهل بشر را نشان مي دهد .

مفهوم »تقسيم معرفت« را براي اولين بار هايك درسال 1937 در مقاله مهمي در باره »اقتصاد و معرفت« مطرح كرد . تقسيم معرفت بدين معنا است كه هر فردي از معلوماتي هم كه در اختيار ندارد سود مي برد .

نظريه تقسيم معرفت يكي از پايه هاي نظري نقادي برنامه ريزي متمركز و سوسياليسم را تشكيل مي دهد . در اقتصاد متمركز ، برنامه ريز به هيچ روي قادر به جمع آوري كليه اطلاعات ضروري و مفيد در جامعه ، به منظور تخصيص مطلوب منابع نيست ، از اين رو كارايي و بازدهي آن بسيار ناچيز است .

ديدگاه معرفتي هايك درمورد انسان و جامعه درست در نقطه مقابل »علم گرايي« قرار دارد . علم گرايي درخـــردگـرايي صنع گرا ( يا »ساده لوحانه« به قول پوپر) ناشي مي شود كه خود متكي بر اعتماد نامحدود به امكانات عقل است . (14)

هايك و اقتصاد

هايك از نظر اقتصادي از پيروان »ويزر« و »ميزس« است و نظريات مهم وي در جهت مكتب فكري اتريش قرار دارد . آنها رياضي شدن زياده از حد نظريه اقتصادي را به ديده بي اعتمادي مي نگرند و معتقدند كه توضيح علمي كليه واقعيات اقتصادي از طريق نظام معـادلات مستقل از زمان ، غير ممكن است . (17)

مفهوم بازار در نظام فكري هايك نقش درجه اول دارد . بازار همانند جامعه انساني ، نهاد خـود جوشي است كه جريان تحول هزاران ساله اي را پشت سر دارد. هايك بازار را نهاد و جريان تلقي مي كند و نه مدلي انتزاعي .قيمت همانند قطب نما افراد رادر تصميم گيري اقتصادي هدايت مي كند .

شهرت هايك به عنوان اقتصاددان به نظريات وي در مورد بحرانها و نوسانات ادواري اقتصادي مربوط مي شود كه كاملاً در جهت مخالف نظريه هاي كينز قرار دارد . (19) هايك به دو نوع بهره معتقد است : نرخ طبيعي كه به بيشترين بازدهي در »تغيير مسير توليد« بستگي دارد و نرخ بهره پولي يا بانكي كه توسط مراجع پولي وبانكي معين مي شود . به علت نهادهاي اعتباري ممكن است نرخ بهره بانكي كمتراز نرخ طبيعي باشد كه به بحران منجر مي شود .

هايك انتشار بيش از حد پول رااز طريق تسهيلات اعتباري و مانند آن عامل اصلي ايجاد بحرانهاي اقتصادي مي داند . از نظر او اثر تخريبي افزايش زياده از حد اعتبارات ، بيشتر در جهت مخدوش كردن قيمتها ي نسبي عمل مي كند .

هايك و سياست

فلسفه سياسي هايك رابطه بسيار نزديكي باتحليلهــاي اقتصادي او دارد ، به طوري كه مي توان گفت در نهايت ، فلسفه سياسي و اقتصادي او كل منسجمي را تشكيل مي دهند كه فلسفه آزادي نام نهاد .

از نظر وي ، آزادي شرط لازم براي تحقق و نيز عملكرد مطلوب نظمهاي خودجوش ، بخصوص در عرصه ي اقتصادي ـ بازار ـ است. منظور هايك از آزادي عمدتاً آزادي سياسي و مدني فردي است .

نزد هايك ، قانون، نظم خودجوشي است محصول تحولي طولاني ، همانند ديگر نهادهاي مهم ، مثل بازار . هايك با آنچه »پوزيتيويسم« قانوني ناميده مي شود ، يعني ايجاد ارادي و عقلاني حق و اخلاق ، شديداً مخالف است . (23) طبق فرمول كانت »انسان تا زماني آزاد است كه از هيچكس جز قانون اطاعت نكند .«

هايك به تبعيت از »لرد اكتون« معتقد است كه آزادي وسيله اي براي رسيدن به يك هدف عالي سياسي نيست ، بلكه خود ، همان هدف عالي سياسي است . از اكتون نقل قول مي كند : »اصل حقيقتاً دموكراتيك مبني بر اينكه هيچ كس نبايد قدرت خود را به مردم تحميل كند ، بدين صورت تعبير مي شود كه هيچ كس نبايد خودرا از تحت قدرت مردم بودن خلاص كند ، يا از آن طفره رود يا بدين صورت تعبير مي شود كه اراده جمعي مردم مقيد به هيچ چيز نخواهد بود .« (26)

2ـ معرفت شناسي و اقتصاد

مباحث فلسفي و معرفت شناختي در انديشه هايك به قدري با مباحث اقتصادي در هم تنيده اند كه شايد اغراق آميز نباشد اگر گفته شود كه هايك يكي از فيلسوف ترين اقتصاددانان و اقتصاددان ترين فيلسوفان است . (31)

از نظر هايك انتزاع مقدم بر عقل است . انتزاع محصول ذهن نيست ، بلكه چيزي است كه ذهن از آن تشكيل يافته است . از نظر او ذهن (متفكر) انسان محصول تحول فرهنگي است .

عقل در فرايند گسترش قواعد رفتاري يا فرهنگ به وجود مي آيد . مغز اندامي است كه ما را قادر به جذب فرهنگ مي كند و نه ابداع آن . در چارچوب انديشه هايك ، كردار انساني و ارزشهايي كه اين كردار بر آنها مبتني است ، از ســه منبع سـر چشمه مي گيرند . غرايز طبيعي ، آداب و رسوم و قواعد مصنوع آگاهانه عقل بشري . (38)

با توجه به خردگرايي تحولي هايك كه خود ناشي از نظريه وي در خصوص چگونگي پديدار شدن نهادهاي اجتماعي و تمدن است ، مي توان گفت كه تئوري شناخت وي شديداً داراي صبغه »سوبژكتيــويستـي« است. پس مي توان گفت كه موضوع علوم اجتماعي ، امر عيني به معني مستقل از ذهن افراد جامعه نيست، بلكه بيشتر ، امري ذهني است. منظور اين است كه امر اجتماعي يا وقايع اجتماعي صرفاً عبارتند از عقايد و نظر هاي افرادي كه ما اعمال آنها را مطالعه مي كنيم . (42)

در علوم اجتماعي ، كه درصدد تبيين كردار انسانها است ، داده هاي ما عبارتند از تصوري كه انسانها از انسان و دنياي فيزيكي دارند ، چرا كه انگيزه كردار آگاهانه انسانها تنها همين شناخت و اعتقادات افراد است .

هايك با تكيه بر ديدگاه سوبژكتيويستي در علوم اجتماعي ، نظريه بسيار مهم تقسيم معرفت يا شناخت را مطرح مي سازد .

مفهوم بازار نزد هايك ، كه مبتني بر نظريه تقسيم معرفت وي است ، كاملاً متفاوت با مدل استاندارد بازار رقابتي نئوكلاسيك است . در نظريه نئوكلاسيك بازار ، داشتن شناخت و اطلاعات كامل ، از فروض اوليه است . در حالي كه در نظر هايك مسئله اصلي دقيقاً در اختيارنبودن چنين شناخت و اطلاعــاتــي است . (54)

دستاورد بسيار مهم ديگر رقابت ، به عقيده هايك ، ايجاد و ترويج رفتار عقلايي است . در جامعه اي كه رفتار عقلايي امتيازي براي فرد فراهم مي آورد ، روشهاي عقلايي به تدريج نضج مي گيرند و با تقليد انتشار مي يابند وتاكيد داردكه به طور كلي ، عقلانيت پيش شرط رقابت نيست ، بلكه بر عكس ، رفتار عقلايي محصول رقابت يا سنتهايي است كه آن را مجاز مي دانند . (68)

هر گاه ودر هر زمينه اي كه رقابت ضد ارزش تلقي شود و از آن ممانعت به عمل آيد ، نوآوري محدود مي شود و بدين لحاظ اساساً راه براي پيشرفت انديشه و عمل مسدود مي گردد. (69)

هايك معتقد است كه سوسياليسم و نيز كليه ايدئولوژي هاي مخالف نظام بازار ريشه در انگيزه هاي اخلاق قبيله اي دارند و بر اين اشتباه فكري بنا شده اند كه بر اساس چنين اخلاقي مي توان يك جامعه بزرگ و گسترده ايجــاد كرد . (85)

3 ـ هايك و روش شنـاسي ابطـال گرايانه ي پوپر

آشنايي هايك و پوپر با هم ، به سالهاي آغازين فعاليتهاي علمي ايــن متفكــر يعنــي 1935 بر ميگردد ؛ زماني كه پوپر به دعوت هايك نسخه اصلي فقرتاريخيگري را در سمينار هايك در مدرسه اقتصاد ي لندن ارائه كرد . »خردگرايي انتقادي« پوپر و ردّ روش شناسي استقرايي و پوزيتيويسم توسط وي، همانندي زيادي با »خردگرايي تحولي« هايك ، نظريه محدوديت معرفت بشري و سوبژكتيويسم مورد تأكيد وي ، به ويژه در علوم اجتماعي دارد. (92)

هر دو متفكر خردگرا هستند ، يعني به تبيين عقلي واستدلالي واقعيت معتقدند ، اما خردگرايي آنها بسيار متواضعانه است. آنها برخلاف خردگـرايـان افـراطـي مـانـنـد مـــاركسيست هــا و فـرويـدي هــا ، ادعــاي ايـن را نـدارنـد كه بتوان همه واقعيتها را در تمام جزئيات آن تبيين و نيــز پيش بينــي كــــرد ،آنهـــا چنيــن ادعــاهـــايــي را خلـاف عقـــل و علــم مي دانند . (109)

4ـ سراب عدالت اجتماعي

ظاهراً »جان استوارت ميل« اولين كسي است كه اصطلاح عدالت اجتماعي را به معني امروزي كلمه به كار برده و آن را با صراحت ، معادل مفهوم عدالت توزيعي قرار داده است . تعريف عدالت به اين صورت كه هر كس بايد پاداشي متناسب با شايستگي اش دريافت كند ، مستلزم حل اين مسئله است كه جامعه چگونه مي تواند شايستگي افراد را تشخيص دهد.

هايك مخالفتي با دخالت حكومت در امر حمايت از افراد تهيدست ، حتي به صورت تضمين حداقل درآمد براي آنها ندارد، اما معتقد است كه چنين كاري بايدحتماً درخارج از چارچوب نظم اقتصادي (بازار) انجام گيرد تا عملكرد آن را مختل نكند وگرنه نتيجه نهايي نقض غرض خواهد بود . (120)

5 ـ اخلاق

از نظر هايك تمدن در سايه تشكيل سنت يا سنتهاي مناسب به وجود آمده است . ارزشهاي اخلاقي درون مايه اصلي سنت و موجد نظمي است كه دوام و بقاي جامعه به آن بستگي دارد . انسانها از طريق ارزشهاي اخلاقي است كه قادر مي شوند بر برخي از غرايز طبيعي مخرب مسلط شوند و زندگي اجتماعي صلح آميز و پرباري را تشكيل دهند . بنابر اين، بحث اخلاق مقدمه اي است ضروري براي درك مفهوم عدالت از ديدگاه هايك .

اگر توجه كنيم كه مبناي بسياري از اختلافات مكتبهاي سياسي و اقتصادي را آرمانها و ارزشهاي اخلاقي تشكيل مي دهند ، به اهميت بحث درباره رابطه ميان اخلاق و اقتصاد پــي مي بريم. يكي از معدود انديشمندان معاصر كه چنين رابطه اي را مورد تأكيد قرار داد ، هايك است .

پژوهشهاي مفصل و چند رشته اي وي ـ از فلسفه و معرفت شناسي گرفته تا تاريخ ، سياست و اقتصـاد ـ دربــاره چگـونگــي شكـل گيـري وقـوام يافتن جوامع گسترده (مدرن) امروزي به طور عمده مبتني بر تئوري تحولي سنت ، به عنوان فــراينــد در بــر گيرنده مجموعه اي از ارزشهاي اخلاقي است .

به عقيده هايك اخلاق ، نقش تعيين كننده اي در چگونگي تخصيص منابع كمياب دارد . به طوري كه پيشرفت و توسعه اقتصادي جوامع و قوام و دوام آنها در نهايت تابعي از ارزشهاي اخلاقي حاكم بر آنها است . (131)

هايك مي گويد : دستگاه ها و تجهيزات بيولوژيك انسان همگام با ابداعات فرهنگي و نهادي تحول نيافته است . در نتيجه بسياري از غرايز و عواطف انسان هنوز سازگاري بيشتري با زندگي قبيله اي دارد تا با زندگي در جامعه متمدن . بدين علت تمدن اغلب به عنوان پديداري غير طبيعي ، بيمارگونه و مصنوعي تلقي مي شود و انسانها با سماجت در پي فرار از انضباط و الزامات آن هستند . (140)

آزادي نزد هايك به معنــاي آزادي از همــه قيد و بندها و رها شدن در دنياي غرايز نيست ، بلكه برعكس او آزادي را در چــارچــوب قيدو بندهاي كلي ، يعني قانون ، ميسر مي داند . او به نقل از كانت مي نويسد :»انسان تا زماني آزاد است كه ازهيچ كس ، جز قانون اطاعت نكند .« آزادي به اين معنا عبارت است از تعيين حدود و اختيار افراد توسط حكومت قانون و جلوگيري از تحميل اراده آزاد (نامحدود) يك فرد به افراد ديگر .

در انديشه هايك مهمترين ارزشها و نهادهاي مؤسس جامعه مدرن ـ يعني مبادله آزاد ، مالكيت فردي (متكثر) و عـدالت ـ مجموعه بهم پيوسته و منسجمي را تشكيــل مي دهند كه در آن آزادي فردي به عنوان والاترين ارزش اخلاقي، و حكومت قانون به عنوان مهمترين نهاد موجد نظم ، نقش اساسي و محوري دارند . (148)


در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
كوچك كوچك است زيبا زيبا
ميز گرد
ضرورت تحول به نگرش مديريت پروژه
مقالات
طرح ايجادفضاي بازدرسازمانها
ساختارآينده محيط كار
آمازون رويايي شيرين وواقعيتي تلخ
نابرابري درتوزيع درآمدجهاني
كارآفريني اجتماعي
جايگاه آموزش درفرهنگ تواناسازي
تئوري قراردادبهينه درروابط كارگزار-كارفرما
شش سيگما- گزاره نوين مديريت كيفيت
ويژگي شركتهاي برتردرتعامل بامشتري
جايزه نوبل وبزرگان علوم مالي واداري
گزارش ويژه
نوسازي صنايع باكدام روش ؟
درحاشيه گزارش
گزارشهاى داخلى
اهميت ارزيابي فعاليتها
چگونه سرمايه گذاري كنيم؟
كيفيت بايدبراي نسل آينده باشد
كوتاه و خواندنى
مديريت دانش
بيست رمزموفقيت درامرصادرات وواردات
‍ ارزيابي كليدموفقيت
بهترين روش كاملترين نيست
پيام روزجهاني استاندارد
گزارش شبكه
گروه افزار
روى خط اينترنت
نامه رسيده : موانع‌ ورود به‌ بخشهاي‌ توليدي‌ و خدماتي‌
نگاهى به يك كتاب
درباره هايك
معرفى كتاب
روي جلد