|
نگاهي به تحقيق پژوهشگر هلندي
درمورد فرهنگ ملل و وضعيت فرهنگ ايران
|
|
مهدي سلطان محمدي
|
رفتار مديران و كاركنان و روابط بين شهروندان و دولتمردان، ادامه روابط افراد در محيطهاي خانواده، مدرسه و محيط كار است كه به نوبه خود بر ساير حوزه هاي زندگي اثر مي گذارند.
اكثر مردم جهان در جوامعي زندگي مي كنند كه در آن تعلقات گروهي بر تعلقات شخصي غالب است.
بسياري از متفكران هويت فرهنگي ايراني را متاثر از سه فرهنــگ ديني، ملي و غربي مي دانند كه مدام در حال پالايش است.
پويايي، تغيير و تحول شديد فرهنگي در دهه هاي گذشته وجهي ديگر از ويژگيهاي خاص جامعه ايران را تشكيل مي دهد.
هافستده محقق هلندي در توضيح تفاوتهاي فرهنگـي ملت ها پنــج بعد فرهنگ يعني »ٍٍ فاصله قدرت«، » جمع گرايي در مقابل فردگرايي« ، »زن گونگي در مقابل مردگونگي« ، »ابهام گريزي« و» رويكرد بلندمدت در مقابل رويكرد كوتاه مدِت« را شناسايي كرده است.
بعد جمع گرايي فرهنگ ايراني بيشتر متوجه نهادهاي خانوادگي و قبيله اي است تا ساير نهادهاي اجتماعي مثل سازمان، جوامع مدني و شهري.
مقدمه
تحقيق »گيرت هافستده« محقق مشهور هلندي در مورد مقايسه ابعاد فرهنگ ملي كشورهاي مختلف، يكي از شناخته شده ترين و گسترده ترين تحقيقاتي است كه در مطالعه فرهنگ ملل انجام شده است. در بررسيهاي هافستده پنج بعد فرهنگ به نامهاي فاصله قدرت، جمع گرائي در مقابل فرد گرائي ، زن گونگي در مقابل مرد
گونگي ، ابهام گريزي و نهايتاًَ رويكرد بلندمدت در مقابل رويكرد كوتاه مدت مورد مطالعه قرار گرفته است. در اين مقاله پس از مروري اجمالي بر نظريات و ديدگاههاي هافستده، شاخصهاي اندازه گيري شده در مورد فرهنگ ايران در تحقيقات وي مورد بررسي قرار گرفته و نتايج به دست آمده با پاره اي از برداشتهاي ديگر صاحب نظران مقايسه مي شود.
فرهنگ چيست؟
هر كسي انگاره هايي (PATTERNS) براي تفكر، احساس و عمل دارد كه آن را در خلال تجربيات و آموزشهاي زندگي خود كسب كرده است. هافستــده با تشبيه فرهنگ به نحوه برنامه ريزي كامپيوترها، اين انگاره هاي تفكر، احساس و عمل را »برنامه هاي ذهني« و يا »نـرم افزار ذهن« (SOFTWARE OF THE MIND) مي نامد. البته منظور وي اين نيست كه افراد هم مثل كامپيوترها برنامه ريزي مي شوند، بلكه به اعتقاد او صرفاً بخشي از رفتار فرد به وسيله برنامـــه ذهني وي معين مـي شود. هركسي مي تواند از اين برنامه هاي ذهني عدول كرده و به نحوي جديد، خلاق و يا غيره منتظره رفتار كند. برنامه هاي ذهني در محيطهاي اجتماعي متفاوت با هم فرق دارند. اين نرم افزار ذهن را معمولاً به نام »فرهنگ« مي شناسيم.
برنامه ريزي ذهني فرد از محيط پرورش اوليه كودك (معمولاً خانواده) آغاز شده و سپس در مدرسه و محيط كار ادامه مي يابد. رفتار مديران و كاركنان، روابط بين شهروندان و حكومتگران، ادامه روابط افراد در محيطهاي خانواده، مدرسه و محيط كار است و اين روابط به نوبه خود بر ساير حوزه هاي زندگي اثر مي گذارند. باورهاي مذهبي، ايدئولوژي هاي مختلف و تئوري هاي علمي ادامه برنامه ريزي ذهني افراد در محيطهاي خانواده، كار و متاثر از روابط با حكومــت هستند و به نوبه خود انگاره هاي رايج تفكر، احساس و عمل در ساير حوزه ها را تحكيم مي بخشند.
در جوامع، افراد در آن واحد به گروهها و دسته جات مختلفي تعلق دارند. لاجرم افراد، واجد لايه هاي متفاوتي از برنامه ريزي ذهني هستند كه به سطوح فرهنگي مختلفي همانند سطح ملي، قومي، منطقه اي، مذهبي، زباني، جنسيتي، طبقاتي، سازماني و غيره مربوط مي شوند. هافستده به بررسي و مقايسه فرهنگها در سطح ملي مي پردازد.
ابعاد فرهنگ ملل از نظر هافستده
تحقيق هافستـــده مبتني بر بررسي گسترده اي است كه در سالهاي 1968 و 1972 در مورد فرهنگ ملتها از طريق بررسي پاسخهاي كاركنان شعب مختلف شركت IBM به پرسشنامه اي صورت گرفت كه در مورد شرايط كاري آنها تنظيم شده بود. پايگاه اطلاعاتي بسيار گسترده اي فراهم شد كه مركب از پاسخهاي كاركنان 38 شغل مختلف در 72 شعبه با 20 زبان مختلف بود. رويهمرفته در اين تحقيق بيش از 116000 پرسشنامه كه هركدام حاوي بيش از 100 سوال استاندارد بود مورد بررسي قرار گرفت. براساس نتايج بررسي آماري گسترده اي برروي اين پرسشنامه و تطبيق آن با ساير مطالعات انجام شده، چهار بعد فرهنگ به نامهاي »فاصله قدرت« »جمع گرائي در مقابل فردگرائي«، »زن گونگي در مقابل مرد گونگي« و »ابهام گريزي« شناسايي شد كه سالها بعد، بُعد پنجمي به نام »رويكرد بلندمدت در مقابل رويكرد كوتاه مدت« به آن اضافه شد. ذيلاً به توضيح هريك از اين ابعاد مي پردازيم.
1 - فاصله قدرت: در همه جوامع نابرابري وجود دارد. نابرابري در حوزه هاي مختلفي مانند قدرت، ثروت، ويژگيهاي فيزيكي و ذهني، موقعيت و جايگاه اجتماعي، قوانين، حقوق و قواعد بروز پيدا مي كند ولي در جوامع مختلف ميزان پذيرش قدرت بالادستي ها توسط افراد زيردست متفاوت است. »فاصله قدرت« عبارت است از ميزان پذيرش و انتظار اعضاي كم قدرت نهادها و سازمانهاي يك كشور در مقابل توزيع نابرابر قدرت. بنابراين، فاصله قدرت از زاويه سيستم ارزشي افراد كم قدرت تر توصيف مي شود.
در جدول شماره 1 تفاوتهاي اصلي بين جوامع با فاصله قدرت كم و زياد ارائه شده است. براساس امتيازات به دست آمده از تحقيق هافستده، در كشورهاي آمريكاي لاتين، كشورهاي عربي ، مالزي، فيليپين فاصله قدرت بالا و در كشورهاي اسكانديناوي، اتريش، سوئيس، انگليس و آلمان فاصله قدرت پايين است.
2 - فردگرايي در مقابل جمع گرايي: اكثر مردم جهان در جوامعي زندگي مي كنند كه در آن تعلقات گروهي بر تعلقات شخصي غالب است. هافستده اين نوع جوامع را »جمع گرا« مي نامد معمولاً اولين گروه در زندگي ما خانواده اي است كه در آن متولد مي شويم. ساختار خانواده در جوامع مختلف متفاوت است. در جمع گراترين جوامع، خانواده اي كه فرد در آن رشد مي يابد نه فقط مركب از والدين و ساير فرزندان بلكه شامل

پدربزرگها، عموها، عمه ها، خدمتـكاران و سايــر هم خانــه ها مي شود. در فرهنگ قوم شناسي اين نوع خانواده را به عنـــوان »خانواده گسترده« مـــي شناسند. كودكان در حين رشد در چنين خانواده هايي ياد مي گيرند كه خود را عضوي از گروه »ما« بدانند.
اقليتي از مردم جهان در جوامعي زندگي مي كنند كه تعلقات شخصي بر تعلقات گروهي غلبه دارد. در جوامعي كه هافستده آن را فردگرا مي نامد. اغلب فرزندان در خانواده اي مركب از والدين و احتمــالاً ساير فرزندان متولـد مــــي شوند. كودكان چنين خانواده اي در حين رشد ياد مي گيرند كه خود را به عنوان »من« بشناسنــد. ايــن »من« از »من« هاي ساير افراد متمايز است و ساير »من« ها نه به عنوان گروه بلكه به عنوان شخصيتي فردي طبقه بندي مي شوند. در اين جوامع انتظار براين است كه فرد به محض اينكه بتواند سرپاي خود بايستد خانواده پدري را ترك كند. در چنين جوامعي پيوند بين افراد ضعيف است و انتظار از افراد اين است كه مراقب خود و خانواده درجه اولشان باشند. تفاوتهاي اصلي مابين جوامع جمع گرا و فردگرا در جدول شماره 2 خلاصه شده است.
فردگراترين جوامع آمريكا، استراليا، انگليس و كانادا هستند در حالي كه جمع گراترين جوامع در امريكاي لاتين و جنوب آسيا واقع شده اند.
3 - بعد مردگونگي يا زن گونگي: نقشهاي اجتماعي مردان و زنان در جوامع مختلف تفاوت دارد. اينكه چه نقشي با چه جنسيتي تناسب بيشتري دارد از جامعه اي به جامعه ديگر متفاوت است.
هافستده اصطلاحات مردگونگي و زن گونگي را معـادل مرد يا زن بودن در نظر نمـــي گيرد بلكه آنها را تعابيري نسبـــي مــي داند. مرد مي تواند به صورتي زن گونه رفتار كند و زن به صورتي مردگونه. اينكه چه رفتارهايي زنانه در نظر گرفته مي شود و چه رفتارهايي مردانه نه تنها در جوامع سنتي بلكه در جوامع مدرن متفاوت است. دليل آشكار اين مسئله توزيع متفاوت مردان و زنان در مشاغل گوناگون در كشورهاي مختلف است. فرض براين است كه مردان در مجموع جسورتر، اهل رقابت تر، سرسخت تر هستند و زنان نيز بايد مراقب خانه، فرزندان و سايرين باشند. در بررسي پرسشنامه هاي كاركنان شركت IBM
پاسخهايي كه متوجه »درآمد بيشتر«، »شناخته شدن توسط ديگران«، »پيشرفت« و »هماورد طلبي« مربوط مي شد به عنوان مشخصه هاي بعد مردانگي تلقي مي شود. در مقابل قطب زنانگي به

پاسخهايي مربوط مي شود كه متوجه »رابطه خوب با مدير«، »بهبود شرايط زندگي« و »امنيت كاركنان« هستند. در جدول 3 فهرست خلاصه تفاوتهاي اصلي بين جوامع زن گونه و مردگونه آورده شده اند.
براساس بررسي هافستده مردگونه ترين جوامع ژاپن، اتريش، ونزوئلا، ايتاليا، سوئد، مكزيك هستند. در حالي كه كشورهاي اسكانديناوي زن گونه ترين جوامعند. كشورهاي انگليس و امريكا نيز تا حد زيادي مردگونه هستند.
4 - ابهام گريزي: هريك از ما بااين واقعيت روبه رو هستيم كه از فردايمان بي خبريم. اطميناني از وضعيت آينده نداريم ولي مجبوريم به نحوي با آن سركنيم. نااطميناني زياد موجب اضطراب غيرقابل تحمل مي شود. درست مثل ساير ارزشهايي كه قبلاً در مورد آن صحبت كرديم،. احساس عدم اطمينان اكتسابي و آموختني است. اين احساسات و راههاي مقابله با آن در زمره ميراث فرهنگي جوامع قرار دارد و از طريق نهادهاي پايه اي همچون خانواده، مدرسه و دولت منتقل شده و تحكيم مي يابد و در ارزشهاي جمعي اعضاي هر جامعه بروز پيدا مي كند.
مفهوم ابهام گريزي با مفهوم ريسك گريزي تفاوت دارد. ريسك را معمولاً به صورت درصد احتمال وقوع رويداد خاصي تعريف مي كنند. ابهام زماني مطرح مي شود كه هر اتفاقي ممكن است بيفتد و هيچ تصوري از ماهيت آن نداريم. ابهام را با درصد احتمـال نمي توان تعيين كرد. به محض اينكه ابهــام را به صورت ريسك بيان كنيم، ديگر نمي توان آن را منبع اضطراب دانست. ممكن است منبع ترس باشد ولـي مي توان آن را به صورت مسئله اي عادي پذيرفت، مثل ريسك هاي رانندگي يا انجام عمليات ورزشي، فرهنگهاي ابهام گريز از موقعيتهاي ابهام آفرين احتراز مي كنند. در چنين فرهنگهايي، مردم در پي ساختار در سازمانها، نهـــاد و روابطشان هستند.
در بررسي هافستده كشورهاي يونان، پرتغال، آمريكاي لاتين، ژاپن، فرانسه و اسپانيا ابهام گريزي زياد نشان مي دهند در حالي كه كشورهاي اسكانديناوي، انگليس ، هند و آمريكا و كانادا ابهام گريزي كمي دارند.
5 - رويكرد درازمدت و كوتاه مدت: در تحقيقات IBM كه نتايج آن در بخشهاي قبلي ارائه شد، از پرسشنامه اي استفاده شد كه توسط ديدگاههاي غربي تهيه شده بود. در هنگام تحقيق نه تنها پاسخگويان غربي بلكه پاسخگويان شرقي نيز با پرسشهايي غربي مواجه بودند. از
كجا معلوم كه اين جوابها بتوانند به طور كامل منعكس كننده ارزشهاي پاسخ گويان شرقي باشد. هافستده و ساير محققان اين پروژه به اين ضعف تحقيق واقف بوده و نگران آن بودند.
محققي كانادايي به نام مايكل بوند (MICHEL BOND) كه از سال 1971 در خاور دور زندگي مي گرد راه حل خلاقانه اي براي مشكل سوگيري غربي پرسشنامه ها پيدا كرد. او پرسشنامه اي طراحي كرد كه عمداً سوگيري چيني داشت. او مي خواست با به كاربردن چنين پرسشنامه اي به همان روش پرسشنامه با سوگيري غربي، امكان مقايسه نتايج را پيدا كند. تجزيه و تحليل اطلاعات به دست آمده بعد چهارمي را نشان داد كه با هيچ يك از ابعاد پرسشهاي غربي مرتبط نبود. مايكل بوند آن را پويايي كنفوسيوسي ناميد كه اشاره به تعاليم كنفوسيوس داشت. از نقطه نظرعملي، اين بعد به رويكرد درازمدت در مقابل رويكرد كوتاه مدت در زندگي اشاره داشت. اين مسئله با ارزشهايي سروكار دارد كه تفكر غربي به خوبي با آنها آشناست ولي در فهرست موارد مورد بررسي پرسشنامه ي طراحي شده در غرب قرار نگرفته بودند. تفاوتهاي اصلي بين جوامع با جهت گيري درازمدت و كوتاه مدت در جدول شماره 4 آورده شده است. (Ibid, p. 173) .
براساس بررسي هافستده كشورهاي چين، هنگ كنگ، تايـــوان، ژاپن و كره معرف فرهنگ هاي با جهت گيري درازمدت و كشورهاي پاكستان، نيجريه، فيليپين، كانادا، زيمبابوه، انگليس و امريكا معرف فرهنگ هاي با جهت گيري كوتاه مدت هستند... كشور ايران جزو 23 كشور مورد مطالعه در اين تحقيق قرار نداشته است. ولي باوجود اين، مي توان حدس زد كه باتوجه به ويژگيهاي برشمرده شده، فرهنگ ايراني را بايد بيشتر در گروه فرهنگهاي با جهت گيري كوتاه مدت دانست تا درازمدت. ولي اين مسئله اي است كه محتاج بررسي بيشتري است.
كجا معلوم كه اين جوابها بتوانند به طور كامل منعكس كننده ارزشهاي پاسخ گويان شرقي باشد. هافستده و ساير محققان اين پروژه به اين ضعف تحقيق واقف بوده و نگران آن بودند.
محققي كانادايي به نام مايكل بوند (MICHEL BOND) كه از سال 1971 در خاور دور زندگي مي گرد راه حل خلاقانه اي براي مشكل سوگيري غربي پرسشنامه ها پيدا كرد. او پرسشنامه اي طراحي كرد كه عمداً سوگيري چيني داشت. او مي خواست با به كاربردن چنين پرسشنامه اي به همان روش پرسشنامه با سوگيري غربي، امكان مقايسه نتايج را پيدا كند. تجزيه و تحليل اطلاعات به دست آمده بعد چهارمي را نشان داد كه با هيچ يك از ابعاد پرسشهاي غربي مرتبط نبود. مايكل بوند آن را پويايي كنفوسيوسي ناميد كه اشاره به تعاليم كنفوسيوس داشت. از نقطه نظرعملي، اين بعد به رويكرد درازمدت در مقابل رويكرد كوتاه مدت در زندگي اشاره داشت. اين مسئله با ارزشهايي سروكار دارد كه تفكر غربي به خوبي با آنها آشناست ولي در فهرست موارد مورد بررسي پرسشنامه ي طراحي شده در غرب قرار نگرفته بودند. تفاوتهاي اصلي بين جوامع با جهت گيري درازمدت و كوتاه مدت در جدول شماره 4 آورده شده است. (Ibid, p. 173) .
براساس بررسي هافستده كشورهاي چين، هنگ كنگ، تايـــوان، ژاپن و كره معرف فرهنگ هاي با جهت گيري درازمدت و كشورهاي پاكستان، نيجريه، فيليپين، كانادا، زيمبابوه، انگليس و امريكا معرف فرهنگ هاي با جهت گيري كوتاه مدت هستند... كشور ايران جزو 23 كشور مورد مطالعه در اين تحقيق قرار نداشته است. ولي باوجود اين، مي توان حدس زد كه باتوجه به ويژگيهاي برشمرده شده، فرهنگ ايراني را بايد بيشتر در گروه فرهنگهاي با جهت گيري كوتاه مدت دانست تا درازمدت. ولي اين مسئله اي است كه محتاج بررسي بيشتري است.
براساس نظرهافستده براساس چهار بعد فرهنگي شناسايي در تحقيقات IBM هيچ كشوري را نمي توان در موقعيت مزيت رقابتي و يا عدم مزيــــت رقابتي دانست. مثلاً فرهنگ هاي بافاصله قـــدرت كــم مسئـوليت پذيري بيشتري به ارمغان مي آورند در حالي كه در فرهنگ هاي با فاصله قدرت زياد نظم بيشتري ديده مي شود. جمع گرايي با تعهد بيشتر كاركنان همراه است و فردگرايي باآزادي عمل مديريت. هم چنين فرهنگ هاي ابهام پذير مستعد نوآوري هاي پايه اي
هستند در حالي كه در فرهنگ هاي ابهام گريز دقت بيشتري در كارها ديــده مــي شـود. جوامع زن گونه محيط مناسب تري براي محصولات سفارشي، بيوشيمي و خدمات بــه وجـــود مي آورند در حالي كه در جوامع مردگونه فضاي بهتري براي توليد انبوه و صنايع سنگين وجود دارد.
ابعاد فرهنگ ايران در تحقيق هافستده
اولين نكته قابل بررسي در نتايج تحقيق هافستده اين است كه اين يافته ها با بررسي برروي پاسخهاي كاركنان شركت IBM در كشورهاي مختلف دنيا به پرسشنامه هاي تنظيم شده به دست آمده اند. بنابراين، اعتبار نتايج به دست آمده تا حدي به اين مسئله بستگي دارد كه آيا اين كاركنان مي توانند نماينده مناسبي براي فرهنگ كشور خود محسوب شوند يا خير. هافستده در پاسخ به اين انتقاد خاطرنشان مي كند كه چون بررسي بر روي كاركنان يك شركت خـــاص انجام شده كه علي الاصول مي بايست از فرهنگ سازماني برخوردار باشند، بنابراين تفاوت در پاسخ را مي توان تا حد زيادي به تفاوت فرهنگي كشورهاي مربوطه تعبير كرد. ولي جاي اين انتقاد همچنان باقي است كه مثلاً ممكن است كاركنان شركت IBM در ايران از تفاوت فرهنگي چشمگيري با عامه مردم برخوردار باشند. در حالي كه در يك كشور غربي ممكن است اين تفاوت چندان محسوس نباشد. حال به بررسي نتايج اين تحقيق در خصوص فرهنگ ايران در هريك از ابعاد مورد بررسي مي پردازيم.
همان طور كه بيان شد در تحقيق هافستده شاخص فاصله قدرت كشور ايران در بين 53 كشور در رديف 30 - 29 قرار گرفته كه نشانگر فاصله قدرت در حد متوسط (و به نظر هافستده كمي زياد) و در حدود كشورهايي چون يونان، كره جنوبي، تايوان و اسپانيا، پاكستان، ژاپن و ايتالياست.
رتبه حدوداً متوسط ايران در اين بررسي با بسياري از ديدگاهها رايح در خصوص فرهنگ ايراني كه آن را آماده پذيرش قدرت و زور تصوير مي كنند تا حدي مغايرت دارد.
براي نمونه يكي از محققان، ايراني را »مجذوب محورهاي دارنده قدرت« دانسته كه در طول تاريخ 500 سال گذشته »در نهايت ضعف و قدرت خود، به يكي از قطبهاي قدرت جهاني ، به تناسب جذابيت، تن سپرده است.« (علي رضا قلي، جامعه شناسي نخبه كشي، صص 31
30). مرحوم مهدي بازرگان نيز در مقاله سازگاري ايراني به اين بعد فرهنگ ايراني توجه كرده و آن را نتيجه نوسانهاي زندگي، زمين گيري و بردباري ايراني دانسته كه به عنوان يك سيستم دفاعي خود را با شرايط گوناگون زمان و مكان منطبق ساخته است. از جانب ديگر، قائم مقام فراهاني از سيره ناپسند ايرانيان در پذيرش قدرت چنين شكوه سر مي دهد:
واي از اين قوم بي حميت و بي دين
ترك ري ، كرد خمسه ، لر قزوين
عاجز و مسكين هر چه ظالم و بدخواه
ظالم و بدخواه هرچه عاجز و مسكين
نويسنده ديگري هم رفتار ايراني در مقابل قدرت مسلط را چنين توصيف مي كند:
رنگ به رنگ شدن، بوقلمون صفتي، نان را به نرخ روز خوردن، يعني حاكم معزول را لگدزدن، از جلو ميز حاكم منصوب دست به سينه عقب عقب از در خارج شدن - اين است كه براي هيچ مرجع و براي هيچ مقامي ارزش واقعي قائل نيستيم. (حسن نراقي، جامعه شناس خودماني، ص 130).
البته انديشمندان ديگري نيز به بعد مقابله باقدرت در فرهنگ ايران توجه كرده اند و آن را جزو ويژگيهاي بارز اين فرهنگ برمي شمارند. به عنوان مثال گراهام فولر در كتاب »قبله عالم« از قول ريچارد فـراي نقل مي كند كه چون ايراني ها درست بر عكس ترك ها احترامي براي قدرت قائل نيستند، بنابراين كار حكام در تركيه بسي آسانتر از كار همتاهاي ايراني شان است.«(G. Fuller, the Center of the Universe, p. 24)
شايد يك راه براي توجيه اين اظهارنظرها و مشاهدات به ظاهر متناقض اين باشد كه بين »پذيرش قدرت و تسليم در برابر آن« و »مشروع دانستن قدرت« تفاوت قائل شويم. چرا كه به نظر مي رسد كه ايرانيان در عين حالي كه براي قدرتهاي ناشي از ثروت، مقام و زور مشروعيت چنداني قائل نيستند با وجود اين، وقتي كه خود را قادر به مقابله با آن نمي بينند به تجربه و فراست تاريخي خود راه بقا را در سازگاري با آن جستجو كرده و در كمين فرصتهاي مناسب تر مي نشينند. البته هافستده در تعريف فاصله قدرت آن را به ميزان پذيــرش قدرت بالادستي ها توسط زيردست ها مربوط مي كند ولي در توصيف مشخصه هاي جوامع با فاصله قدرت زياد و جوامع با فاصله قدرت كم عملاً پذيرش و تسليم در برابر قدرت را ملازم با مشروع دانستن آن در نظر مي گيرد.
سيد جواد طباطبايي در كتاب ديباچه اي بر نظريه انحطاط ايران معتقد است كه:
يكي از دلايل عمده بي ثباتي حكومتها در ايران اين است كه ايرانيان به رغم تحملي كه در دوره هايي از تاريخ خود نشان داده اند، هرگز به طبيعي
بودن نظام هاي خودكامه باور نكرده و به آن تن در نداده اند. (ديباچه اي بر نظر به انحطاط ايران ص 477).
نكته ديگر آنكه امتيازهاي به دست آمده در بررسي هافستده صرفاً بيانگر متوسط كل امتيازات هر كشور در بعد مربوطه بوده و نمي تواند تنوع و تفاوتهاي درون هر كشور را به نمايش بگذارد. اين مسئله در مورد جوامعي كه از فرهنگ يكدست و همگوني برخوردارند، مشكلي ايجاد نمي كند ولي در كشوري مانند ايران كه به تعبير بسياري از صاحب نظران از تنوع فرهنگي گسترده اي برخوردار است، شايد نتوان با اتكاي صرف به امتيازات به دست آمده براي هر بعد در كل جامعه به تصويري مناسب از فرهنگ ايراني دست يافت. شايد به اعتبارچنين تنوعي است كه فردوسي مي گويد:
ز ايران و از ترك و از تازيان
نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان، نه ترك و نه تازي بود
سخن ها به كردار بازي بود
به تعبير حسين بشيريــه در ديباچه اي بر جامعه شناسي سياسي ايران (ص 13) ايران همواره طي تاريــخ طولاني خود تركيب پيچيده اي از اقوام و مذاهب و گروههاي زباني و فرهنگي داشته است... روي هم رفته جامعه ايران به عنوان جامعه اي نيمه سنتي - نيمه مدرن يا در حال گذار داراي صورتبندي و شمار پيچيده اي از شكافهاي اجتماعي بوده است. از يك سو شكافهاي قومي، فرهنگي و منطقه اي مربوط به جامعه سنتي كم و بيش فعالند و از سوي ديگر شكافهـاي جامعه مدرن نمودار شده اند.
بسياري از متفكران هويت فرهنگي ايراني را متاثر از سه فرهنگ ديني، ملي و غربي مي دانند كه دائماً در حال پالايش و تحول است.
پويايي، تغيير و تحولات فرهنگي بارز در دهه هاي گذشته نيز وجهي ديگر از ويژگيهاي خاص جامعه ايران در تشكيل مي دهد. در تحقيقي كه توسط فرامرز رفيع پور انجام شده است، تغييرات شديد در ساليان اخير در خصوص روند نمايش ثروت كه تا حدي به بعد فاصله قدرت مربوط مي شود، مشاهده شد:
- 71/4 درصد از پاسخگويان مي گفتند كه در سال 65 ثروتمندان وسائل خود (مانند ماشينشان) را خيلي كم به نمايـــش مي گذاشتند و به رخ مي كشيدند. در مقابل 85/3 درصد از پاسخگويان اظهار مي داشتند كه در سال 71، ثروتمندان اشيا و وسائل قيمتي خود را خيلي زياد به نمايش مي گذاشتند. (توسعه و تضاد، ص 200).
با وجود اين، در تحقيق نسبتاً گسترده اي كه در سال 1374 توسط منوچهر محسني (ص89) در خصوص ارزشهاي اجتماعي ايرانيان انجام شده است در ميان ارزشهاي مورد بررسي، سلامت و آبرو هر دو در يك جايگاه و به عنوان برترين ارزشها
قرار دارند و در مرتبه بعد درستكاري و سپس علم و دانش طرح مي شود و شاخصهاي بارز تر قدرت مانند ثروت، مقام و شهرت در رديفهاي چهارم تا ششم قرار مي گيرند. (البته بايد درنظر داشت كه در اين تحقيق ارزشهاي مطلوب جامعه مورد توجه بوده است نه ارزشهاي مورد عمل افراد كه در تحقيق هافستده مورد بررسي قرار گرفته است. در اكثر موارد فاصله بسيار زيادي بين اين دو نوع ارزش وجود دارد.)
در بعد فردگرايي در مقابل جمع گرايي نيز ايران با شاخص (IDV) معادل 41 در رديف 24 يعني در اواسط جدول قرار دارد. البته هافستده در تقسيم بندي خود ايران را تا حدودي در رديف كشورهاي با فرهنگ جمع گرايي طبقه بندي مي كند.
نويسنده اي در خصوص بعد فردگرايي ايراني چنين قضاوت مي كند: »تمامي مسائل، حوادث، اتخاذ تصميم ها، قانون ها و حتي سرد و گرم ها، يك متري دارد به نام »خودم« كه تمامي دنيا را با آن متر مي كند.« (حسن نراقي، جامعه شناسي خودماني، ص 144).
سيد مرتضي مرديها اين بعد فرهنگ ايراني را چنين تصوير مي كند:
پراكندگي نژاد و مذهب، مليت را نيز كمرنگ مي كند... و تنازع سرد و پنهان ميان آنها عملاً به ترجيح مطلق منافي فردي يا برآورد نزديك بينانه منافع (قضيه حمار) مي انجامد. گويي اختلافات مذكور اين پندار را القاء مي كند كه هويت جمعي كه بتوان خود را به آن سپرد و از آن شخصيت ديگري كسب كرد، در محدوده مرزها وجود ندارد و ايران نامي است كاملاً قـــراردادي، كه به مجموعه درهمي كه به حسب اتفاق در آن گرد آمده اند، اطلاق مي شود. به اين ترتيب تنها پناهگاه باقيمانده، من فردي يا خانوادگي و يا حداكثر من گروهي است. (دفاع از عقلانيت، ص 74).
ماروين زونيس در تحقيق خود در مورد نخبگان ايران مي نويسد:
تمايل به فردگرايي بيش از هر چيز ديگري در ايران مشهود است... و در واقع انسان از فقدان نسبي گروههاي كاري و معنادار به جز خانواده يكه مي خورد. در فرايند سياست در ايران گروهها نقشي بازي نمي كنند. احزاب سياسي ايران قبل از هر چيز مجموعه اي از افرادند كه حول يك يا چند فعال برجسته گرد آمده اند و به دنبال پست و منصب هستند. به محض نيل به قدرت و يا احساس دور از دسترس بودن آن، اين احزاب پاشيده مي شوند. اينها هيچ نقشي به عنوان گروه در فرايند سياسي بازي نمي كنند. همين استدلال را مي توان به همه فعاليتهاي اجتماعي در ايران تعميم داد، از بوروكراسي دولتي گرفته تا فعاليتهاي خلاف و مجرمانه. به عنوان مثال آن نوع سرقت از بانكها كه در امريكا رخ مي دهد، معمولاً در ايران به ندرت به وقوع مي پيوندد. (Zonis M. The Political Elite of Iran, p. 215)
حسن قاضي مرادي در بررسي خود در خصوص وجه خودمداري ايراني بين دو مفهوم فردگرايي و خودمداري تفكيك قائل شده و معتقد است به دليل وضعيت خاص تحولات سياسي - اجتماعي ايران و خصوصاً به دليل حكومت هاي استبدادي حاكم بر ايران در طي قرون متمادي در عين حالي كه روح فردگرايي در ايرانيان رشد نيافته، خودمداري شديد از ويژگي هاي بارز فرهنگ ايراني بوده و هست. (در پيرامون خودمداري ايرانيان، صص 23-37).
به نظر مي رسد در اينجا نيز مفاهيم فردگرايي و جمع گرايي مورد نظر هافستده نمي تواند به خوبي اين بعد فرهنگ ايراني را تصوير كند. چرا كه در ايران از يكسو وابستگي و تعلق به گروههاي خانوادگي و قبيله اي بالاست ولي از سوي ديگر در حوزه هاي كاري و سازماني و در حوزه هاي شهروندي عملاً منافع فردي بر منافع جمعي ترجيح داده مي شود. در حالي كه در توصيفي كه هافستده از فردگرايي و جمع گرايي به دست مي دهد نمــي توان به سادگي وضعيت اين بعد فرهنگ ايراني را تصوير كرد.
در بعد مردگونگي در مقابل زن گونگي ايران با امتياز MAS معادل 43 در رده 36-35 اين جدول قرار دارد. بنابراين، مي توان جامعه ايران را تا حدودي زن گونه محسوب كرد. نتيجه اين تحقيق تا حد زيادي با باور عمومي روشنفكران ايراني و هم چنين باور غربي ها در خصوص جامعه ايران متفاوت است. چرا كه از اين زاويه ايران در رديف كشورهايي همچون تايوان، فرانسه و اسپانيا قرار دارد.
در گزارشي در خصوص تحقيق انجام شده در مورد نگرشها و رفتارهاي اجتماعي - فرهنگي در ايران چنين آمده است:
دوران پدرسري و مردسالاري روبه سپري شدن نهاده است. نشانه هاي آن چنين است:
تمامي جوانان بر كاهش قدرت پدر، مرد و رئيس خانواده تاكيد دارند. باافزايش سن، به طور مستمر، منظم و بي هيچ وقفه گرايش به قدرت مرد در خانه رو به فزوني است...
بسط آموزش و بسط دموكراسي كاهش قدرت انحصاري مردان را نويد مي دهد. رابطه آموزش و ديدگاهها در باب تصميم گيران خانه ها بسيار زياد است...
با بسط درآمد رئيس خانوار، و به طور منظم در هر مقطع از درآمد، شاهد كاهش قدرت مردان و تفويض اختيار آنان به زنان يا زن و شوهر، هر دو، هستيم.
چهارمين شاخص، مقايسه تحقيق ما با تحقيق سال 1353 است. در آن تحقيق 72% از پاسخگويان بر محوربودن مردان در تصميم گيري راي دادند و 11% زنان را به اين سمت پذيرفتند. اين رقم در اين تحقيق براي مردان به نصف تقليل يافته است. (منوچهر
محسني، ص 89).
بعد مقابله با زور نيز كه در تحقيق فوق مورد بررسي قرار گرفته است تا حدي معرف روحيه مردگونگي ميتواند باشد:
سوالي كه در اين زمينه مطرح شد اين بود: تا چه حد موافقيد اگر بگوييم كه جواب زور را بايد با زور داد. به عبارت ديگر تا چه حد بايد مقابله به مثل كرد... سالها پيش از اين، سعدي گفته است كه »كلوخ انداز را پاداش سنگ است«. وقتي مطلب را بااين شكل با پاسخگويان درميان گذاشتيم، 52% از آنان بااين نظر مخالف بودند. 33/2% موافق اعمال زور در مقابل زور بودند و 12/3% هم تا حدي بااعمال زور در مقابل زور موافق بودند. (همان جا، ص 329).
در بخش ديگري از اين تحقيق در خصوص ويژگيهاي اخلاقي ايرانيان، 45/5% از پاسخگويان مردم ايران را خيلي با گذشت مي دانند و از سوي ديگر فقط 36% از آنان عقيده داشتند كه هموطنان ما هيچ باگذشت نيستند و اين ويژگي بيش از ساير ويژگيهاي مثبت ايرانيان مورد تاييد پاسخگويان قرار گرفته است.(همان جا، ص 292). از نقطه نظر هافستده اين خصوصيت تا حدي بيانگر بعد زن گونگي است.
يكي ديگر از ويژگيهاي بعد زن گونگي روحيه تساهل و مراقبت از ديگران است. شاردن در سفرنامه خود مي نويسد:
ستايش انگيزترين عادت ايرانيان ملاطفت آنان با بيگانگان، مهمان نوازي، پذيرايي و محافظت از بيگانگان و مداراي آنان نسبت به دين هايي است كه در نظر ايرانيان باطل و فاسد به شمار مي روند... من اين مطلب را …... از اخلاقيــات ملايم اين قوم منبعث مي دانم كه به طور طبيعي مخالف پرخاشجويي و خشونت است (نقل از سيدجواد طباطبايي، ص 472).
بعد ديگر تحقيق هافستده اجتناب از نااطميناني است. در اين بعد ايران باامتياز 59 در رديف 31-32 جدول قرار داشته و رويهمرفته ابهام گريزي متوسطي را نشان مي دهد.
در خصوص اين بعد فرهنگ ايراني نيز آرا صاحب نظران متفاوت است. هرچند كه بسياري فرهنگ ايراني را گريزان از نااطميناني مي دانند، بعضي خلاف اين ابراز كرده اند. به عنوان نمونه دو محقق غربي باتوجه به مشاهداتشان در ايران معتقدند كه:
زمينه هاي تاريخي و اوضاع كنوني ايران موجب شده كه عامه مردم رفتاري پيچيده ولي رويهمرفته ريسك پذيرتر از كشورهاي غربي داشته باشند... طرز تلقي مردم در مورد سلامت و ايمني شخصي نيز عموماً ريسك پذيرانه تر از غربي هاست. (Waring A. & Glendon AH Managing Risk, p. 299)
البته هافستــــده بين مفهـــوم
عدم ريسك پذيري و اجتناب از نااطميناني تفاوت قائل مي شود ولي نمونه هاي ارائه شده در فوق به نحوي نشان دهنده اجتناب از نااطميناني كم نيز هستند، چرا كه بيانگر احساس راحتي ايرانيان در موقعيتهاي مبهم و ريسك هاي ناشناخته اند.
نويسنده ديگري در مورد روحيه قانون گزيزي ايرانيان كه از نظر هافستده تا حدي بيانگر بعد اجتناب از نااطميناني كم است، چنين مي نويسد: از قانون تمكين نمي كنيم... حتي قوانيني كه مطمئن هستيم براي آسايش ما تنظيم كرده اند... ولي عدم رعايت از مقررات برايمان ملكه شده، ديگر عادت كرده ايم. (حسن نراقي، ص 106).
شايد بتوان خوكردن ايراني با نااطميناني را فقدان امنيت در طول تاريخ اين كشور مرتبط كرد. كه آن نيز خود نتيجه استبداد و تهاجمات پي در پي اقوام و قبايل بيگانه بوده است.
ماروين زونيس مي نويسد:
ماكس وبر در تحقيق خود به ارتباط بين رايج بودن ديواركشي در نواحي شهري مديترانه و فقدان امنيت در طول قرون متمادي در اين منطقه اشاره مي كند. وجود شهرهاي با برج و بارو و همچنين وجـود ديوار در دور خانه ها در ايران نشانگر همين مسئله است. (Zonis, p. 202) .
به تعبير صادق زيبا كلام:
يكي ديگر از جلوه هاي بنيادي تمركز قدرت در دست حكومت عبارت بود از فقدان امنيت فردي و اجتماعي كه از قرن يازدهم به بعد يكي از مشكلات بزرگ اجتماعي ايران شد. اين پديده شكل دهنده بسياري از زواياي اجتماعي ايران بود. (ما چگونه ما شديم، ص 180).
و به بيان زونيس:
به نظر مي رسد كه رفتار جامعه ايران و خصوصاً سياستمداران آن همانند كسي است كه از عدم امنيت فوق العاده اي رنج مي برد. (Zonis, P. 215) .
و شايد در جستجوي مرهمي براي اين نااطميناني است كه ايراني چاره كار را در جبرگرايي و تسليم در برابر قضا و قدر مي يابد. در تحقيق انجام شده در خصوص نگرشها و رفتارهاي اجتماعي - فرهنگي در ايران 71% پاسخ دهندگان معتقد بودند كه قضا و قدر در زندگي موثر است و 18/5% نيز تا حدي موافق تاثير آن بوده اند. (منوچهر محسني، ص 398).
آخرين بعد فرهنگي در تحقيق هافستده رويكرد كوتاه مدت در مقابل رويكرد بلندمدت بوده كه متاسفانه كشور ايران در اين بررسي مورد مطالعه قرار نگرفته بنابراين شاخصي در اين مورد براي جامعه ايران در دست نيست.
رويهمرفته از بررسي ابعاد فرهنگي جامعه ايراني در تحقيق هافستده مي توان ديد كه شاخصهاي
مربوط به ايران در حدود متوسط جدول است. ا شايد بتوان چنين نتيجه گرفت كه نمره متوسط به دست آمده براي ابعاد فرهنگي جامعه ايراني نشا ن دهنده اين حقيقت است كه علي رغم بعضي پيش داوريهاي بدبينانه رايج در مورد ناهماهنگ دانستن فرهنگ ايراني با مقتضيات پيشرفت و توسعه و يا عدم وجود ظرفيت براي پذيرش بعضي از شكلهاي سازماني، حداقل از نقطه نظر تحقيق هافستده نمي توان چنين برداشتي كرد.
از سوي ديگر با بررسي اجمالي انجام شده مي توان ديد كه ابعاد فرهنگي به دست آمده در تحقيق هافستده ممكن است نتواند به خوبي شاخصه هاي فرهنگ ايراني را ترسيم كند. اين امر را مي توان به تنوع فرهنگي موجود در جامعه ايراني نسبت داد و يا اينكه به نارسايي شاخصهاي به دست آمده در توضيح و تبيين فرهنگ خاص ايراني مرتبط دانست.
نتيجه گيري
هافستده در توضيح تفاوتهاي فرهنگي ملتهاي مختلف پنج بعد فرهنگ يعني »فاصله قدرت«، جمع گرايي در مقابل فردگرايي، »زن گونگي در مقابل مرد گونگي«، و »اجتناب از نااطميناني« و »رويكرد بلندمدت در مقابل رويكرد كوتاه مدت« را شناسايي كرد.
»فاصله قدرت« عبارت است از ميزان پذيرش و انتظار اعضاي كم قدرت نهاد و سازمانهاي يك كشور در مقابل مسئله توزيع نابرابر قدرت. در تحقيق هافستده فاصله قدرت در ايران در حدود متوسط متمايل به بالاست. در اين مقاله نشان داده شد كه مفهوم فاصله قدرتي كه هافستـده ارائــه مي دهد نمي تواند به خوبي مشخصه هاي اين بعد جامعه ايراني را نشان دهد و شـــايد نياز به تعريف مفاهيم دقيق تري باشد كه بتواند بين وجه پذيرش قدرت و مشروع دانستن قدرت تفاوت قائل شود.
بنابه تعريف هافستده، جوامع فردگرا جوامعي هستند كه در آن پيوند بين افراد ضعيف است. انتظار از افراد اين است كه مراقب خود و خانواده درجه اولشان باشند. در مقابل جوامع جمع گرا جوامعي هستند كه افراد از بدو تولد در گروههاي قوي و همبسته اي در مي آميزند تا در تمام طول عمر فرد در مقابل وفاداري بي چون و چراي وي از او حمايت كنند. از اين بعد نيز ايران در حدود متوسط و تا حدي جمع گرا معرفي
شده است. به نظر مي رسد كه بعد جمع گرايي ايراني بيشتر متوجه نهادهاي خانوادگي و قبيله اي است تا ساير نهادهاي اجتماعي مانند سازمان، جوامع مدني و جوامع شهري و ملي. شايد در اينجا نيز لازم باشد كه جرح و تعديلاتي در مفاهيم فردگرايي و جمع گرايي تعريف شده توسط هافستده صورت پذيرد .
مردگونگي معرف جوامعي است كه نقشهاي اجتماعي جنسيت هاي مرد و زن به روشني تفكيك شده است. بعد مردانگي عموماً به توجه به »درآمد بيشتر« ، »شناخته شدن توسط ديگران«، »پيشرفت« و »هماورد طلبي« مربوط مي شود. در مقابل قطب زنانگي متوجه »رابطه خوب با مدير«، »بهبود شرايط زندگي« و »امنيت كاركنان« است. تحقيق هافستده جامعه ايران را تا حدي زن گونه مي داند. هرچند كه اين يافته با ذهينت بسياري از ايرانيان به خصوص روشنفكران و تحصيلكرده ها همخواني ندارد، ولي در عين حال شواهد زيادي در تاييد اين مسئله مي توان ارائه كرد.
بعد اجتناب از نااطميناني به احساس راحتي و يا اضطراب در موقعيتهاي مبهم و ناشناخته مربوط مي شود. در تحقيق هافستده ميزان اجتناب از نااطميناني در جامعه ايران در حد متوسط ارزيابي شده است.
آخرين بعد در تحقيق هافستده رويكرد دراز مدت در مقابل كوتاه مدت است كه كشور ايران در اين تحقيق قرار نداشته است. به نظر مي رسد كه در ارزيابي اعتبار نتايج تحقيق هافستده در مورد جامعه ايران بايد نكات زير مدنظر قرار گيرد:
! جامعه كاركنان شركت IBM نمي تواند نمونه مناسبي براي فرهنگ ايراني محسوب شود. هرچند كه در تحقيق هافستده براي چهار بعد اول، در ساير كشورها نيز كاركنان همين شركت مورد بررسي قرار گرفته اند ولي ممكن است تفاوت فرهنگ كاركنان شركت با متوسط فرهنگ جامعه در كشورهاي ديگر به اندازه اين تفاوت در ايران نباشد.
! باتوجه به تنوع فرهنگي شديد در جامعه ايراني و همگن نبودن اين جامعه از نقطه نظر فرهنگي، شاخصهاي به دست آمده صرفاً مبين متوسط جامعه است و نمي تواند اين تنوع و ناهمگوني را به خوبي تصوير كند.
! از سوي ديگر مفاهيم انتخاب شده توسط هافستده نمي تواند ويژگيهاي خاص فرهنگي جامعه ايران را به درستي نشان دهد.
! و آخرين نكته آنكه باتوجه به تغييرات نسبتاً شديد فرهنگي در ايران به خصوص در دو سه دهه بعد
از انجام تحقيق هافستده ممكن است تغييراتي در بعضي از ابعاد فرهنگي مورد سنجش رخ داده باشد.
به هرحال، در صورت قبول نتايج تحقيق هافستده مي توان گفت كه برخلاف بعضي داوريهاي رايج در خصوص عدم تناسب فرهنگ ايراني با بعضي از شكلهاي سازماني (از سازمان بوروكراتيك گرفته تا سازمان مشاركتي)، كار گروهي، ريسك پذيري و يا عدم تناســب ايران با فرهنگ دموكراسي يا قانون پذيري و غيره كه معمولاً فراوان شنيده مي شود، حداقل از نقطه نظر يافته هاي اين تحقيق نمي توان چنين برداشتهايي را چندان معتبر دانست.
منابع
1 - بشيريه ، حسين (1381). ديباچه اي بر جامعه شناسي سياسي ايران. تهران: نشر نگاه معاصر.
2 - رضاقـلي، علي (1377). جامعه شناسي نخبه كشي. تهران: نشر ني.
3 - رفيع پور، فرامرز (1377). توسعه و تضاد. تهران: شركت سهامي انتشار.
4 - زيباكلام، صادق (1374). ما چگونه ما شديم. تهران: انتشارات روزنه.
5 - طباطبايي ، سيدجواد (1380). ديباچه اي بر نظريه انحطاط ايران. تهران : نشر نگاه معاصر.
6 - قاضي مرادي، حسن (1378). در پيرامون خودمداري ايرانيان. تهران: نشر اختران.
7 - محسني، منوچهر (1375). بررسي آگاهيها،
نگرشها و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي در ايران. تهران: دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي.
8 - مرديها، سيد مرتضي (1379). دفاع از عقلانيت،
تهران: انتشارات نقش و نگار.
9 - نراقي، حسن (1380). جامعه شناسي خودماني. تهران: نشر اختران.
10 - Fuller, G.E. (1991). THE CENTER OF THE UNIVERSE. USA: RAND.
11 - HOFSTEDE, G. (1991). CULTURES AND ORGANIZATIONS: SOFTWARE OF MIND. LONDON: MC GRAW - HILL.
12 - HOFSTEDE, G. (2001). CULTURE.S CONSEQUENCES, 2ND ED. LONDON: SAGE.
13 - WARING, A.& GLENDON, A.I. (1998). MANAGING RISK. U.K.: ITP.
14 - ZONIS, M. (1971). THE POLITICAL ELITE OF IRAN. USA: PRINCETON UNIVERSITY PRESS.
! مهدي سلطان محمدي: كارشناس ارشد مديريت اجرايي و دانشجوي دكتراي بازرگاني دانشگاه علامه طباطبايي
جوامعي هستند كه در آن پيوند بين افراد ضعيف است. انتظار از افراد اين است كه مراقب خود و خانواده درجه اولشان باشند. در مقابل جوامع جمع گرا جوامعي هستند كه افراد از بدو
تولد در گروههاي قوي و همبسته اي در مي آميزند تا در تمام طول عمر فرد در مقابل وفاداري بي چون و چراي وي از او حمايت كنند. از اين بعد نيز ايران در حدود متوسط و تا حدي جمع گرا معرفي شده است. به نظر مي رسد كه بعد جمع گرايي ايراني بيشتر متوجه نهادهاي خانوادگي و قبيله اي است تا ساير نهادهاي اجتماعي مانند سازمان، جوامع مدني و جوامع شهري و ملي. شايد در اينجا نيز لازم باشد كه جرح و تعديلاتي در مفاهيم فردگرايي و جمع گرايي تعريف شده توسط هافستده صورت پذيرد تا بتوان ويژگيهاي جوامعي مانند ايران را دقيق تر تصوير كرد.
مردگونگي معرف جوامعي است كه نقشهاي اجتماعي جنسيت هاي مرد و زن به روشني تفكيك شده است. بعد مردانگي عموماً به توجه به »درآمد بيشتر« ، »شناخته شدن توسط ديگران«، »پيشرفت« و »هماورد طلبي« مربوط مي شود. در مقابل قطب زنانگي متوجه »رابطه خوب با مدير«، »بهبود شرايط زندگي« و »امنيت كاركنان« است. تحقيق هافستده جامعه ايران را تا حدي زن گونه مي داند. هرچند كه اين يافته با ذهينت بسياري از ايرانيان به خصوص روشنفكران و تحصيلكرده ها همخواني ندارد، ولي در عين حال شواهد زيادي در تاييد اين مسئله مي توان ارائه كرد.
بعد اجتناب از نااطميناني به احساس راحتي و يا اضطراب در موقعيتهاي مبهم و ناشناخته مربوط مي شود. در تحقيق هافستده ميزان اجتناب از نااطميناني در جامعه ايران در حد متوسط ارزيابي شده است.
اخرين بعد در تحقيق هافستده رويكرد دراز مدت در مقابل كوتاه مدت است كه كشور ايران در اين تحقيق قرار نداشته است. به نظر مي رسد كه در ارزيابي اعتبار نتايج تحقيق هافستده در مورد جامعه ايران بايد نكات زير مدنظر قرار گيرد:
جامعه كاركنان شركت نمي تواند معرف خوبي براي فرهنگ ايراني محسوب شود. هرچند كه در تحقيق هافستده براي چهار بعد اول، در ساير كشورها نيز كاركنان همين شركت مورد بررسي قرار گرفته اند ولي ممكن است تفاوت فرهنگ كاركنان شركت با متوسط جامعه در كشورهاي ديگر به اندازه اين تفاوت در ايران نباشد.
باتوجه به تنوع فرهنگي شديد در جامعه ايراني و همگن نبودن اين جامعه از نقطه نظر فرهنگي، شاخصهاي به دست آمده صرفاً مبين متوسط جامعه است و نمي تواند اين تنوع و ناهمگوني را به خوبي تصوير كند.
مفاهيم انتخاب شده توسط
هافستده نمي تواند ويژگيهاي خاص فرهنگي جامعه ايران را به درستي نشان دهد.
باتوجه به تغييرات نسبتاً شديد فرهنگي در ايران به خصوص در دو سه دهه بعد از انجام تحقيق هافستده ممكن است تغييراتي در بعضي از ابعادي رخ داده باشد كه مورد سنجش قرار گرفته اند«.
به هرحال، در صورت قبول نتايج تحقيق هافستده مي توان گفت كه برخلاف بعضي داوريهاي رايج در خصوص عدم تناسب فرهنگ ايراني با بعضي از شكلهاي سازماني (از سازمان بوروكراتيك گرفته تا سازمان مشاركتي)، كار گروهي، ريسك
|
|
ا
ا
ا
|