Untitled Document

يك كتاب
يك نويسنده

 

مصاحبه‌اي با مولف كتاب «همبالي؛ شيوه رهبري ايراني»

هُدهُد ما، به‌ ز‌غاز ديگران

 

مقدمه

مي‌گويند فلسفه از يونان وارد ايران شد، در ايران سكني گزيد، فهم شد، مبدل گرديد، و در نهايت عرصه نظريه‌پردازي ايراني‌ها شد و دوباره به غرب صادر شد.
اما آيا در دانش مديريت كه قدمت فلسفه را ندارد و از عمر علم تلقي شدنش صد سال نمي‌گذرد، مي توان چنين روندي را انتظار داشت؟ شايد چشم برداشتن از نگاه «همه يا هيچ» يا همان منطق دكارتي صفر و يك، گريزگاهي باشد تا نه هر چه علم است را در آن سو پي بجوييم و يا نه هرچه آن سو است را ميراث خويش بپنداريم؛ نه نگاه را به دست آنان بدوزيم و نه آنچه خود داريم را از بيگانه تمنا كنيم.
ولوله هاي اين حركت در دانش مديريت كشور، سالهاست به گوش مي‌رسد و صاحبنظراني كه به سلاح دانش مديريت مجهزند و هم از تاريخ، ادبيات و عرفان ايراني آگاه‌اند، بر بومي كردن اين دانش همت گمارده اند تا هم از آن سو اقتباس كنند و هم از خود داشته ها بهره بگيرند و از تلفيق اين دو دانش بيافرينند.
دكتر «غلامرضا خاكي»، استاد مديريت، صاحب چندين تأليف علمي و عرفاني، ازجمله اين صاحبنظران است. او با بهره گيري از نگاه پست مدرنيستي و روش هرمونتيك (تأويل متن)، شاهكار ادب فارسي يعني منطق‌الطير عطار را دستمايه پژوهش قرار داده و اصول «همبالي» كه همانا شيوه رهبري تحول‌گراي «هدهد» است را تدوين كرده است. به بهانه انتشار كتاب «همبالي ؛ شيوه رهبري ايراني» با دكتر خاكي همكلام شديم تا از جرقه هاي تأليف كتاب، متدولوژي استفاده شده در آن و رويكردهاي آينده به چنين آثاري و راههاي پيش‌رو در بومي سازي دانش مديريت، پرسان شويم.

چرا زبان كلاسيك در علم مديريت كه تلاش مي شد زباني واقعي باشد، ديگر جاذبه گذشته را ندارد و زبان جديدي كه ساختاري مجازي دارد، درحال جايگزيني است؟
علم مديريت وقتي مطرح شد كه معيار علمي بودن، ارائه قوانين جهانشمول بود، قوانيني براي هميشه و همه جا. اين نوع نگاه تا سالها تحت تاثير فلسفه هاي پوزيتيويستي (اثبات‌گرايي) حاكم بر علم مديريت بود تا اينكه براثر تعاريف جديد از علم و تجارب مديريتي در سازمانها، حدود دهه 1970، نظريه‌هاي اقتضايي مطرح شدند. در اين نظريه‌ها، تاكيد بر اجراي روشهاي مديريتي بويژه رهبري با تكيه بر ارزشها و فرهنگهاي بومي است. البته قبل از اين، اتفاق ديگري در عرصه علم رخ داده بود و آن مطرح شدن نظريه عدم قطعيت فيزيكدان مشهور هايزنبرگ بود. جزميت پوزيتيويستي فروريخت و معيار علمي بودن يك گزاره، از اثبات پذيري تجربي به ابطال پذيري تغيير يافت. اين فضا با تحولات در نظريه هاي مدرن مصادف شد و مكتب پست مدرن كه در معماري مطرح شده بود، به حوزه هاي علوم اجتماعي نيز سرايت كرد و اكنون نيز نظريه‌هاي پست مدرن وارد علم مديريت شده‌اند.
پست مدرن‌ها ويژگيهايي دارند، يكي از اين ويژگيها توجه زياد آنها به زبان – نه به عنوان وسيله محاوره، بلكه به عنوان خانه حقيقت – است. اين نوع نگاه تحت تاثير انديشمنداني چون «هايدگر» و «ويتگنشتاين» است. در مديريت مفاهيمي چون سازمان مجازي، كار در خانه و... را مي‌توان ارمغان تفكر پست مدرنيستي دانست.
سخن كوتاه اينكه تحت تاثير اين تحول، زبان جديدي در مديريت درحال شكل‌گيري است كه فراتر از روايتهايي است كه در مدرنيسم مطرح شده است. اين زبان جديد، نوعي حركت از زبان حقيقي به زبان مجازي بود؛ زباني كه آكنده از نمادها، استعاره‌ها و نشانه‌هاست. اكنون، با اين واقعيت روبه روييم كه نظريه پردازان مديريت نظريه هاي خود را درقالب اين نمادها و استعاره‌ها (Metaphor) بيان مي‌كنند.
استعاره يعني چه؟
استعاره عبارت‌است از فهم يك حوزه مفهومي مانند سازمان در قالب حوزه مفهومي ديگر مانند ماشين. پس استعاره يعني «اين همان است» و انواعي هم دارد كه جاي بحث آن اينجا نيست، ولي گرت مورگان در كتاب Images of Organization آنها را بحث كرده است.

مخاطبان اين زبان جديد چه كساني هستند؟ آيا اين زبان، مخاطب خاص در سازمان دارد (مديران) يا همه (كاركنان) را مورد خطاب قرار مي‌دهد؟
پاسخ دقيق به اين سوال در گرو فهم مفهوم استعاره است كه عرض كردم. در گذشته، گمان بر اين بود كه كاربرد استعاره فقط در حوزه شعر و ادبيات است و مي‌توان با آن دنياي تخيل خويش را بيان كرد و وسعت داد. اما استعاره مقوله اي است كه بشر از ديرباز، به وسيله آن، تفكر و جهان بيني‌هايش را به ديگران منتقل مي‌كرده است.
استعاره‌ها هم در سطح مخاطبان خاص كاربرد دارند و هم عام. در گفتارهاي روزمره كارمندان يك سازمان يا كارگران يك كارخانه، گاه ديده مي شود كه آنها از خود، مديران و سازمانشان درقالب يك مجموعه از استعاره‌هاي مثبت يا منفي ياد مي كنند: مثلا فلاني بولدوزر است. ازطرف ديگر، گاهي نظريه پردازان نيز استعاره‌ها را براي معاني خاص مطرح مي كنند.

نشانه‌هاي رويكرد پست مدرنيستي در زبان و ادبيات مديريت چيست؟
يكي از موضوعاتي كه هميشه محل بحث بوده است، رهبري و مديريت است و اينكه آيا اين دو يكي اند يا از هم جدا؟ اروپايي‌ها بيشتر به تشابه اين دو قائل‌اند و آمريكايي‌ها به تفاوت آنها. درهر صورت همين موضوع رهبري، دستمايه استعاره سازي پست مدرن‌هاست. پس سازمان و رهبري آن، دو قلمرو استعاره سازي است. براي مثال در نظريه پردازي‌هاي پست مدرن‌ها مي توان چنين استعاره‌هايي را يافت: استعاره كلاژ در نقاشي براي بيان استراتژي، استعاره‌هاي گرت مورگان، مانند استعاره سازمان به عنوان ماشين يا موجود زنده، يا استعاره سازمان به عنوان آفتاب پرست كه ميلر مطرح مي‌كند و نشانگان انعطاف در تغيير سازماني است. پس مي توان گفت كه تبيين نظريه ها و رويكردهاي مديريت با ابزار استعاره درحال شكل گيري است. بايد توجه داشت كه كلمه «اصل» آنگونه كه كلاسيك‌ها مي پنداشتند اكنون در علم مديريت جايگاهي ندارد، و اكنون ما در مديريت بايد از اصل، قواعدي با كارآمدي احتمالي مشروط به شرايط را برداشت كنيم، وگرنه در دام مبناگرايي دوران مدرنيسم گرفتار مي شويم.

مجله تدبير در سال 1374، شماره 56، مقاله اي با عنوان «پرواز دسته جمعي؛ الگوي مديريت در سازمانهاي موفق»، از مرحوم مجتبي كاشاني منتشر كرد كه در آن به استعاره سازمان بوفالويي و غازي پرداخته شده بود. بين اين استعاره‌ها و نظريه همبالي كه شما آن را مطرح كرده‌ايد، چه پيوندي مي بينيد؟
اتفاقا يكي از قلمروهاي استعاره سازي نظريه پردازان پست مدرن، مقوله پرواز و پرنده است. بلاسكو نظريه سازمان بوفالويي و غازي را مطرح مي كند. او سازمانهاي ناكارآمد را به بوفالوهاي سنگين و ناتوان مانند مي كند و در نقطه مقابل، غازها هستند كه پرواز دسته جمعي و رهبري نوبتي دارند و اين قابليتي است كه سازمانهاي بوفالويي بايد از غازها بياموزند. مدتي بود پرنده و پرواز به عنوان استعاره‌اي در ذهنم شكل گرفته بود. از خود مي پرسيدم كه باتوجه به نظريه اقتضايي چگونه مي توانيم از فرهنگ غني ايران، بهره گيريم و استعاره سازي كنيم. پس نظريه «همبالي» را مطرح كردم كه آموزه هاي سازماني از شيوه رهبري هدهد در منطق الطير است.

«همبالي» در روند زايش چه مراحلي را پيمود؟
من ازطريق مولانا همواره ذهنم به منطق‌الطير عطار مشغول بوده است. پس از ديدن استعاره‌هاي غربي و هشدار پل ريكور كه سخن از فتح استعاره‌ها مي‌گويد، تمركزم بر مسئله رهبري هدهد شديد شد اما اولين مسئله اي كه با آن روبه رو بودم، مسئله روش تحقيق براي اين كار بود و از خودم پرسيدم چارلز هندي چگونه «خدايان مديريت» را مطرح كرد و يا وارن بنيس چگونه توانست از آثار شكسپير «هفت دوره عمر رهبري» را استنتاج كند؟ ... آيا اين همه ادعاي غناي فرهنگ ما نبايد نشانه‌اي داشته باشد؟
در عصر مدرن، روشهاي تحقيق مديريت بيشتر تحت تاثير جامعه شناسي بودند؛ پرسشنامه، كار آماري، تحليل نتايج و... اما پست مدرن‌ها به روشهاي جديدتري تمايل دارند، روشهايي كه در آنها فرضهايي هست، ازجمله اينكه سازمان را به عنوان يك متن (TEXT) ببينيم، متني كه لايه در لايه است و مي تواند تأويلها و تفسيرهاي گوناگون داشته باشد، مثل ديوان حافظ، مثل مثنوي.
همچنين علم هرمونتيك در ادبيات پست مدرن كاربردهاي جالبي دارد. اين باعث شد كه به كندوكاو بپردازم كه كداميك از متون ما قابليت تأويل و تفسير مديريتي دارند و مي توانند، براي ما ايده خلق كنند و خيزشگاه نظريه رهبري باشند. به نظرم آمد امكان‌پذيرترين متن از اين لحاظ، متن منطق‌الطير عطار است كه در آن عنصر رهبري (نه مديريت) در فرايند تحول نقش منسجمي ايفا مي كند. منطق‌الطير دو خط داستاني دارد: خط اصلي كه در آن هدهد جمعي از مرغان را مي انگيزاند تا به سمت سيمرغ حركت كنند و اين يك جريان كامل رهبري تحول است؛ و خط فرعي كه به داستانهاي متعددي در مراحل مختلف خط اصلي مي پردازد. من به خط اصلي يعني رهبري هدهد و حركت مرغان پرداختم.

روش هرمونتيك چيست و كاربرد آن در پرورش استعاره همبالي چه بوده است؟
روش هرمونتيك روشي است كه بيشتر مربوط به تأويل متون مقدس در جهان كهن بوده و قرنها به دست فراموشي سپرده شده بود تا اينكه توسط فيلسوفان قرن بيستم احياي مجدد شد.
من در اين نظريه، به سراغ روش «امتزاج افقها» رفتم كه «گادامر» مطرح مي‌كند. در اين رويكرد سه افق با هم تلفيق مي شوند يا به قول گادامر Verwendung اتفاق مي‌افتد تا اصول شايد دستورالعملهاي همبالي شكل گيرند. اين افقها عبارت‌اند از: پيش داشته ها و ذهنيتها (افق معنايي مفسر)، نظريه هاي مرتبط با رهبري و تحول و سوم متن منطق‌الطير.

مباني و چارچوب نظري يا همان نظريه‌هاي تحول رهبري كه مورداستفاده شما در طرح نظريه همبالي قرار گرفتند، كدامها بودند؟
ده نظريه، تعريف و مراحل رهبري و تحول را مورد پژوهش و تامل قرار دادم. براي مثال تعريف سبكهاي رهبري، تفكيك رهبري از مديريت، نظريه گشتار‌هاي تبادلي و...

چرا همبالي؟ اين لغت را واكاوي كنيد.
لغت «همبالي» در فرهنگ فارسي وجود نداشته است و آن را براي تبيين نظريه ساختم. زايش اين لغت دلايل زيادي دارد؛ ازجمله اينكه در بخش مباني نظري علمي كه مطرح كردم، نظريه اي به نام «همگامي، آنگاه رهبري» وجود دارد كه توسط ريچاردسون مطرح شده است. من با يك سوال مواجه بودم كه چون منطق‌الطير داستان پرندگان است و گام زدن و همگامي براي آنها بي معناست و بايد بال زدن و با هم پرواز كردن را مي گزيدم، چه واژه‌اي مي‌توانست مناسب باشد؟ پس لغت «همبالي» به معني با هم بال زدن به سوي هدف را انتخاب كردم.
وجه ديگر اين لغت از مصدر «باليدن» به معني رشد يافتن و به تكامل رسيدن ريشه گرفته است و درواقع كلمه «بال» در «همبالي» ايهام نيز دارد. به قول مولانا:
بال بازان را سوي سلطان برد
بال زاغان را به گورستان برد

جالب اينجاست كه مولانا نيز رهبري هدهد را چنين تاييد مي كند و پيام مي‌دهد كه از او بياموزيم:
تو از آن مرغ هوايي فهم كن
چون نديدستي طيور مِن لَدُن

 

دو ويژگي در رهبري هدهد هست
كه در نظريه‌هاي رقيبش در علم مديريت وجود ندارد:
يك اينكه او پرندگان متنوع را رهبري مي‌كند
و دوم اينكه به قمري و بلبل ماموريت مي‌دهد
تا پرندگان را به نشاط آورند.

 

 

واژه «همبالي» و درواقع نظريه «همبالي» چه اصولي را دربردارد؟
همانطور كه گفته شد، ابيات خط اصلي داستان منطق‌الطير مبناي تامل قرار گرفت تا كل ماجراي هدهد را بتوانيم در چارچوب نظريه ها و فرايندهاي تحول تبيين كنيم.خط اصلي داستان متاثر از پيش داشته‌ها و متغيرهاي برآمده از مباني نظري دهگانه تجزيه شد و هركدام به صورت يك بلوك معنايي درآمد و يك ويژگي و فعاليت رهبري از هر كدام از اين بلوك‌ها استنتاج شد. تمام خصوصياتي كه يك رهبر در فرايند تحول بايد داشته باشد، استخراج شدند كه در فصل پنجم كتاب مي توانيد بخوانيد.

آيا تمام اصولي كه در نظريه «همبالي» مطرح شده اند، مطابق با مباني نظريه رهبري تحول گرا هستند يا چيزي فراتر از آنها؟
ابتدا بايد بگويم باتوجه به مكتب اقتضايي، مي توان گفت كه هر آنچه در علم مديريت مطرح شده است، جنبه فرضيه‌اي دارد نه نظريه‌اي اثبات شده. به عبارتي ديگر نظريه‌اي است ابطال‌پذير، آن هم نظريه‌هايي كه تاييد آماري شده‌اند و احتمالي‌اند و از قطعيت رياضي برخوردار نيستند. از آنجا كه موفقيت هر اصلي در نظريه اقتضايي مشروط به زمان و مكان است، پس همه چيز حكم فرضيه‌اي دارد كه آماده آزمون شدن است. حال برخي از فرضيات پشتوانه تاييد شده‌اي در زمانها و مكانهاي مختلف دارند و امكان ابطال‌شدنشان سخت است اما برخي نه. پس اركان همبالي را مي توان به سه بخش تقسيم كرد: يكي اينكه رويكرد من چه بوده است؟ كه پاسخ رويكرد قياسي به عنوان يك حركت از كل به جزء است. دوم آنكه روش تحقيق چه بوده است؟ كه هرمونتيك بوده است و در نهايت چارچوب نظري تحقيق چيست؟ كه نظريه ها، تعاريف، قواعد ... دهگانه در مديريت بوده است.

آيا اصول همبالي، كاربرد عملي در سازمانها دارد؟
نظريه همبالي به صورت قياسي مطرح شده است نه استقرايي. به روش علوم تجربي در رويكرد پوزيتويستي مثل بسياري از نظريه‌هاي مديريت جديد، اصول همبالي اكنون، اصولي هستند كه تأويل هرمونتيك دارند و درعمل مي توانند دستمايه پژوهش ميداني قرار گيرند؛ به اين شكل كه مثلا پژوهشگري اصولي از اصول همبالي را موردپژوهش ميداني قرار دهد و ميزان موفقيت رهبراني را در ايجاد تحول با سنجش ميزان رعايت اين اصول ارزيابي كند و به اين صورت رويكرد استقرايي براي آزمون اصول، مورد كاربرد قرار گيرد و در فرايند تاييد تجربي نيز قرار گيرد. نمي‌توان قضاوت در مورد همبالي را مشروط به اين تاييدات كرد، مگر نظريه مازلو، دهها مورد نقص ندارد؟ خدايان مديريت مگر تاييد تجربي شده؟ دوران نگاه پوزيتويستي پايان يافته است، مثلا نظريه‌اي مثل مازلو يا همين استعاره‌ها و خدايان چگونه شكل گرفته‌اند؟

كتاب منطق‌الطير سلوك مرغان را كه درحقيقت نماد انسانها هستند، شرح مي‌دهد. آيا در تأليف كتاب همبالي، باك آن نداشتيد كه چگونه مي توان اصول اين سلوك دروني را به سازمان و مديريت كه جنبه‌هاي بيروني نيز دارند، تعميم داد؟ رابطه اين تاويل متني را با «انسان خودياب» كه مورد تاكيد نظريه اقتضايي است، چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
حقيقت آن است كه مجوز اين كار را خود عطار به من داد:
گر كسي را ره نمايد اين كتاب
پس براندازد ز پيش او حجاب
حال خود سربسته گفتم اندكي
خود سخندان داد بدهد بي‌شكي

«داد سخن دادن» از نگاه هرمونتيك يعني «مرگ مولف» و تاييد ديدگاه «معاني فرامتني» كه تاويلگران از آن سخن مي‌گويند. اگر انسان را ماشيني ببينيم، اينگونه تاويلها ديگر امكان‌پذير نيست، اما اگر انسان را «خودياب» يا تعالي‌گرا بپنداريم، جا را براي تاويلها و تعبيرها باز كرده‌ايم. در اينجا سخن از شيوه رهبري سازمان و انسان است كه هدهد نه تنها هدايت كل مجموعه را در دستور كار دارد، بلكه هدايت تك تك افراد را هم فراموش نمي‌كند. در بازگشت به سوال قبلي كه آيا اصول همبالي، فراتر از نظريه رهبري تحول‌گراست، اكنون مي‌توانم بگويم كه دو ويژگي در رهبري هدهد هست كه در نظريه‌هاي رقيبش در علم مديريت وجود ندارد: يك اينكه او پرندگان متنوع را رهبري مي‌كند و اين به دنياي واقعيت سازمانها نزديكتر است، كه از افراد مختلف با گرايشهاي مختلف تشكيل شده‌اند. نكته دوم اينكه، هدهد به قمري و بلبل ماموريت مي‌دهد تا هر جا كه پرندگان در گلوگاههاي استراتژيك خسته شدند، با چهچهه خود، پرندگان را به نشاط آورند؛ يعني نگاه به نياز انسان به عنوان يك موجود زيبايي‌خواه در فرايند تحول و چندين نكته ديگر ... از همه مهمتر توان رهبري هدهد از همراهي با سليمان نبي است.

آيا اين پرندگان هستند كه انگيزه حركت مي‌يابند و هدهد را برمي‌گزينند يا هدهد پرنده‌ها را به حركت وامي‌دارد؟ آيا ميان اين دو تفاوتي وجود دارد؟
«آداير» نظريه «50-50» را مطرح مي‌كند؛ يعني انگيزش هم از سوي رهبر ايجاد مي‌شود و هم ازسوي كاركنان. در منطق‌الطير پرندگان به زندگي عادي و روزمره خو گرفته‌اند و اين هدهد است كه در آنها انگيزه ايجاد مي‌كند و از همين رهگذر مرز بين رهبري و مديريت را خلق مي‌كند. بخش عمده‌اي از منطق‌الطير به عذرهاي پرندگان از آغاز تا ادامه راه و پاسخهاي هدهد اختصاص دارد، زيرا پرندگان درحقيقت آماده راهروي نيستند.

هدهد طبيعي چگونه مرغان را مي‌انگيزاند؟
از راه ترسيم چشم‌انداز و تصويردهي از سيمرغ.

آيا در اين كتاب، راهكارهاي عملي براي رهبري هدهدي هم ارائه كرده‌ايد يا فقط به اصول پرداخته‌ايد؟
اين كتاب در سطح نظريه‌پردازي با روش قياسي است. محققان مي‌توانند هر يك از اين اصول را مورد پژوهش در چارچوب ارزيابي ميزان موفقيت پروژه‌هاي تحول قرار دهند. تكنيك‌ها در سطح مديريت مطرح‌اند، در حالي كه اينجا بحث رهبري است.

به نظر مي‌آيد كه هدهد، قدرتش را از كاريز ما مي‌گيرد، نه از خصوصيات طبيعي‌اش. آيا اين رهبر، منابع قدرت ديگري هم دارد؟
وقتي پرندگان در رهبري هدهد شك مي‌كنند و قرعه مي‌اندازند و دوباره هدهد انتخاب مي‌شود، يك اصل اساسي خلق مي‌شود و آن اصل شماره 6 رهبري همبالي است يعني «تصويردهي واقع‌گرايانه از خويش». هدهد مي‌گويد كه من از سليمان آموختم و در واقع او رهبر يادگيرنده نيز هست، بماند كه در منطق‌الطير هدهد كه يك واقعيت در طبيعت است، به استعاره اساطيري مبدل مي‌شود، اما نمي‌توانيم هدهد را اسطوره بدانيم چون در قرآن به وجودش در آيه 20 سوره نمل تصريح شده و در هدايت پيامبر زمان براي تغيير سرنوشت قوم سبا ايفاي نقش كرده است، حالا ممكن است هدهدهاي مراتعي كه ما مي‌شناسيم اين كار را نكرده باشند.

بحث قرعه را مطرح كرديد. آيا قرعه، بصيرت پرندگان را نفي نمي‌كند كه دوباره بايد هدهد را انتخاب ‌كنند؟
هدهد از روش تركيبي تقدير و تدبير بهره گرفته، از استعاره مورد علاقه عرفا كه زندگي بازي تخته نَرد است نه شطرنج استفاده كرده كه اجازه نقد و شك به پرندگان داده شده است و براي انتخاب آنها ارزش قائل است؛ با وجود احساس حقانيتي كه هدهد دارد، تن به احتمالات و ناشناخته‌ها نيز مي‌دهد.

آرمان در منطق‌الطير، وصال سيمرغ و درك او و در واقع به وحدت رسيدن است. آيا زماني مي‌رسد كه انگيزه سازمانها از فعاليت، تنها سود اقتصادي نباشد و به اهداف والاتري نظر داشته باشند؟
اصل كسب سود يك اصل انكارناپذير در هر فعاليت اقتصادي است، ولي سخن توسعه مصداق سود است. اگر بحث پاسخگويي اجتماعي را مدنظر قرار دهيم، مي‌بينيم كه تا حدودي از نظر علمي و در برخي سازمانهاي بزرگ مصاديق سود از سود اقتصادي صرف فاصله گرفته است.

هفت وادي عشق چگونه قابل تعميم به ادبيات مديريت است؟
در ادبيات مديريت، مديريت تحول را به «مديريت گذار» نيز تعبير كرده‌اند. در مديريت گذار سه سوال مطرح است: وضع موجود چيست؟ به كجا مي‌خواهيم برسيم؟ و چگونه راه را طي كنيم؟ هدهد وضع موجود را نقد مي‌كند و آرمان و هدف را نشان مي‌دهد و خط سير را براي مرغان شرح مي‌دهد. اين گذار با عنوان هفت شهر عشق مطرح مي‌شود. جالبتر مطرح شدن عدد هفت در علم مديريت است كه در كتاب، پيوستي براي آن نهاده‌ام.

با وجود اينكه در سطح ملي هم براي پراكندن اين بحثها مشكل داريم و هنوز به روشهاي كمي قديمي مي‌پردازيم، چگونه مي‌توان استعاره‌هاي ايراني را جهاني كرد؟
شايد اين استعاره‌ها هم مانند مولانا بايد ابتدا به غرب بروند و آنگاه به خودمان عرضه شوند تا باورمان شود. حقيقت اينكه ما در توليد دانش مديريت در جهان سهمي نداريم و من راهي براي حل اين مشكل نمي‌بينم، چون جريان دانش يكطرفه است و تنها مي‌توان از اين داشته‌ها، به خودباوري معقول دست يافت؛ نه باور داشته باشيم كه جهان همه چيزش را از ما دزديده است و نه از آن طرف كه القائات را بپذيريم كه هيچيم، و به قول آندره زيگفريد، هر موبور چشم‌آبي اروپايي، مي‌تواند در جهان سوم يك منجي باشد... اين القائات را مي‌بينيد كه چگونه در قالب فيلم و داستان ... در بوقهاي امپراتوري رسانه‌اي مي‌دمند؟_
بايد نگاه مطلق كميت‌گرا را رها كنيم و ببينيم كه در علم مديريت چه اتفاقاتي مي‌افتد تا ايمان بياوريم كه ما نيز چيزهايي داريم. آيا منطق‌الطير از آثار شكسپير ضعيفتر است كه وارن بنيس از آن نظريه هفت دوره عمر رهبري را استنباط مي‌كند؟_ و يا شاهنامه و اساطير ما چه كم دارند كه اينگونه در زندگي عملي ما بي‌كاربرد افتاده‌اند؟_

پرسش پاياني: در منطق‌الطير، پرندگان ابتدا بايد يك تحول دروني در خود ايجاد كنند و هدهد نيز به آنها ياري مي‌رساند. اما اين موضوع يعني توجه به درون چندان مورد توجه نظريه هاي رايج رهبري قرار نگرفته است و مي‌توان گفت كه اصول همبالي در اين بعد چيزي فراتر از نظريه‌هاي جهاني دارد.
هر تحول بيروني بازتابي از تحول دروني انسانها در نقشهايي است كه در جامعه و سازمان به عهده دارند و هدهد درصدد ايجاد انقلابهاي دروني در مرغان است و اين نشانگر تفاوت مديريت و رهبري در جهان معنايي ما است كه به دليل نوع انسان شناسي (اومانيسم)، غربيان كمتر به درون انسان توجه كرده‌اند و به قول پست‌مدرن‌ها غايت مدرنيسم، خلق آدمواره‌هاي شادمان است.­
دكتر خاكي در پايان كلامش، اميدوار است كه پژوهشگران، شيوه هاي همبالي را موضوع پژوهش قرار دهند و با او در تكامل اين شيوه‌ همبال شوند. او مي گويد كه با رويي گشوده پذيراي نقدهاست، چراكه مولانا مي فرمايد:

جان و سر تو يارا بر نقد بزن ما را
مفريب و مگو فردا بردارم و بفرستم0


بازگشت به صفحه اول سايت سازمان مديريت صنعتي
در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
كند وكاو در مديريت صادرات كشور
ميز گرد
مديريت منابع انساني بنگاهها و چالشهاي موجود
مقالات
عدالت سازماني
اعتماد کليد ثروت هاي نامرئي
ساختن يك تيم موفق؛ تلفيق تفاوتها
نظم در آشوب
هوش تجاري و تصميمات کلان سازماني
مديريت تغيير فناوري
مقابله با بازارهاي خاكستري
موانع ذهني تفکر خلاق
ببنگاههاي برتر جهاني (24)شركت جانسن اند جانسن(JOHNSON & JOHNSON)
تدبيرانه
گزارشهاى داخلى
فهرست 100 شركت برتر سال 1385
چالشهاي جديد در منابع انساني
بانكداري اسلامي‎؛ موتور محركه اقتصادي
يك برند بسازيد يا در جهنم كالاهاي مصرفي به سر بريد_
كوتاه و خواندنى
به استقبال بهار
راز گوگل
روى خط اينترنت
-هُدهُد ما، به‌ ز‌غاز ديگران يك كتاب يك نويسنده
نگاهي به يك كتاب فلسفه نام‌‌هاي تجاري
معرفي كتاب
روي جلد